ظهور طبقه جديد – 50
گروههاي مسلح نامشخص
اولين خبرهاي مربوط به دستگيري شهرداران تهران را روزنامه هاي راستگراي کيهان و رسالت منتشر کردند. پنجم مرداد ماه 1376 روزنامه کيهان در صفحه حوادث خود از دستگيري معاون اداري و مالي شهرداري تهران، رئيس کل حراست شهرداري، شهردار منطقه 5 و تني چند از مديران کل شرکت هاي وابسته با معاونت اداري و مالي شهرداري گزارش داده و اضافه کرده بود که دفاتر برخي از شرکتهاي خدماتي شهرداري نيز پلمپ شده است. روز بعد کيهان تيتر اول خود را چنين انتخاب کرد: "چهار تن ديگر از مديران عالي رتبه شهرداري به اتهام فساد مالي دستگير شدند." [روزنامه کيهان- ششم مرداد 1376] اين روزنامه نوشته بود: "گزارش خبرنگار کيهان از منابع موثق حاکي است بر اساس احکام ويژه ... مرد شماره 2 شهرداري تهران که سمتهاي مختلف مشاور عالي، رئيس کميسون ماده 5 و ديگر سمتهاي شهرداري را يدک مي کشد، به اتهام اختلاس و تصرف غير قانوني اموال دولتي دستگير و روانه زندان شد. همچنين از سوي يکي از شعب دادگاه ويژه، شهردار منطقه 20 نيز به اتهام فساد مالي دستگير شد... معاون امور مناطق شهرداري تهران نيز به اتهام فک پلمپ و امحاء آثار جرم دستگير شده است .طي حکم ويژه اي همچنين مدير معاون اداري و مالي شهردار نيز که تمام چکهاي صادره از سوي شهرداري از کانال وي عبور مي کرد به اتهام فساد مالي دستگير و روانه زندان شد." يک روز بعد روزنامه رسالت نيز وارد ماجرا شد و تيتر صفحه اول خود را به اين مسأله اختصاص داد: "تعدادي از مسئولين بلند پايه شهرداري تهران به اتهام فساد مالي دستگير شدند." در متن خبر اين روزنامه نيز به نقل از منابع آگاه خبر دستگيري همان افراد آمده بود. آن روز کيهان در سرمقاله خود تأکيد کرد که قرار نيست اين ماجرا در سکوت مورد رسيدگي قرار گيرد.
يازدهم تير ماه 1376 و در حالي که روزنامه هاي راستگراي کيهان و رسالت خبر از بازداشتهاي گسترده در شهرداري ميدادند، غلامحسين کرباسچي در يک گفتگوي مطبوعاتي نسبت به برخوردهاي غير متعارف با زيردستان خود اعتراض کرد. او صريحاً برخورد با شهرداري تهران را برخوردي سياسي توصيف کرد و در پاسخ به سؤال بي بي سي که درباره علت سياسي بودن اين برخوردها مي پرسيد، گفت: "من در مورد دستگيري ها مي توانم اشاره بکنم به ابلاغ رسمي به افراد دستگير شده که در آن آمده که احياناً به خاطر دخالت در انتخابات مجلس پنجم است که يک سال و نيم از آن مي گذرد. بنده در حال حاضر با دستگاه قضايي اين بحث را ندارم که خود آن کساني که اين کار را کرده اند، اتهام سياسي به اين افراد زده اند، اما نوع برخورد، نوع انعکاس و نوع عملي که انجام شده، اين ذهنيت را در جامعه ايجاد مي کند که اين دنباله همان فعاليت هاي انتخاباتي قبل از انتخابات رياست جمهوري است." کرباسچي به مسئله ثروتهاي بادآورده و اتهام اين افراد اشاره کردو پرسيد: "آيا کساني که در سالهاي گذشته و در کار داد و ستد بيشترين منافع شخصي را بدست آورده اند، نبايد در اولويت باشند؟" اشاره کرباسچي به بازار و بازرياني بود که در سال هاي جنگ و پس از آن با استفاده از انحصارات اقتصادي ميلياردها تومان سود کرده بودند. او البته به نمونه اي از اين پولهاي بادآورده که در مديريت خودش بوجود آمده بود نيز اشاره کرد و خبر داد که زميني به وسعت 10 هزار متر که مربوط به اقوام يکي از نمايندگان راستگراي معترض به شهرداري است به صورت قانوني توسط شهرداري تبديل به فضاي سبز شده است و تأکيد کرد که 80 درصد درآمد شهرداري که حدود 200 ميليارد تومان است از ثروتمندان اخذ شده است. کرباسچي سپس به حمله به شهرداري اشاره کرد و گفت: "گروهي نامعلوم در ساختمان شهرداري رفته و افرادي را بازداشت کرده اند و حتي دستبند زده اند. بنده خواستم از اين افراد شکايت بکنم. از وزير دادگستري پرسيدم، گفتند اينها پرسنل ما نيستند. از وزير اطلاعات پرسيدم، گفتند پرسنل ما نيسيتند. از نيروي انتظامي تحقيق کرديم، گفتند مربوط به ما نيست. سئوالي که براي ما مطرح است اصلاً اين است که اين نيروي مسلح کيست و چه اختياراتي دارد؟"
آنچه کرباسچي از آنان به عنوان نيروهاي مسلح نامعلوم نام برد، همان گروه هاي شبه نظامياي بودند که در حراست قوه قضائيه و اطلاعات نيروي انتظامي و سپاه پاسداران سازماندهي ميشدند. بعدها نام يکي از سرکردگان اين نيروها بنام سردار نقدي بر سر زبانها افتاد و مشهور شد. او متهم بود که شهرداران دستگير شده تهران را شکنجه داده است.
روز بعد کيهان به نقل از يک منبع موثق تيتر زد: "دستگيري مديران شهرداري ربطي به مسايل سياسي ندارد. اتهام آنها اختلاس، ارتشاء و سوءاستفاده از اموال دولتي است." گفته مي شد که کرباسچي تاوان حمايت کارگزاران سازندگي از خاتمي را مي پردازد و روزنامه هاي راستگرا تلاش مي کردند تا شائبه برخورد سياسي با شهردار تهران را کم رنگ کنند. نحوه انتشار اخبار دستگيري ها نيز اعتراض هايي در پي داشت. پرسش اين بود که چگونه است که تنها دو روزنامه کيهان و رسالت به اخبار قضايي مربوطه دسترسي دارند. هفته نامه عصرما، اواخر مردادماه 76 در اينباره نوشت: "اين چه منبع آگاه و موثقي است که صرفاً با روزنامه کيهان و با يکي دو روز تاخير با روزنامه رسالت ارتباط دارد و بقيه مطبوعات از افاضات آن بيبهرهاند؟ آيا اين يک مرجع قضايي است؟ چه مبناي شرعي، قانوني يا عرفي وجود دارد که مراجع قضايي پنهان باشند و پنهاني عمل کنند؟" [هفته نامه عصرما- بيست و دوم مرداد 1376] عصر ما به مسأله مهم ديگري اشاره کرده بود. مراجع پنهان قضايي. آنچه عصر ما بصورت سربسته آنرا فاش کرد، بعدها به مهمترين چالش سياسي رفورميستها بدل شد.
ظهور طبقه جديد – 49
آغاز برخورد با شهرداران
سال 1376 و درروز انتخابات رياست جمهوري ، آيت الله خامنه اي در سخناني تأکيد کرد: "من با هر کس که نامش به عنوان رئيس جمهوري از صندوق ها بيرون بيايد و رأي بياورد همان رفتاري را خواهم کرد که در اين هشت سال با جناب آقاي هاشمي رفسنجاني کرده ام ، هر چند که هيچ يک از آنها براي من آقاي هاشمي رفسنجاني نخواهد شد." [روزنامه ايران- سوم خرداد 1376]
چهارم خرداد نتايج آراي انتخابات اعلام شد. خاتمي با حدود 20 ميليون و هفتاد و هشت هزار و صد و هفتاد هشت رأي به عنوان رئيس جمهور انتخاب شده بود و ناطق نوري با 7 ميليون و 242 هزار و 859 رأي دوم بود. مردم با هجوم به خيابانها به جشن و شادي پرداختند. کمتر کسي باور مي کرد که خاتمي به عنوان پيروز انتخابات اعلام شود. گفته مي شد که رأي خاتمي بيش از اين بوده و در بعضي استانها با تقلب و تغيير گسترده آرا، ناطق نوري را بالا کشيده اند. پس از انتخابات در محافل گفته مي شد که استاندار اردبيل [محمود احمدي نژاد] و استاندار کردستان بيشترين تخلفات انتخاباتي و جابجايي آراء را داشته اند و حتي استاندار کردستان در پاسخ به سؤالي که از اين جابجايي مي پرسيد گفته بود ما به وظيفه خود عمل کرديم، از آنهايي که عمل نکردند بپرسيد چرا چنين کردند؟!
خاتمي بلافاصله پس از انتخابات و در اولين سفر خود عازم قم شد تا با علماي مذهبي و مراجع قم ديدار کند. او با آيات عظام فاضي لنکراني، صافي گلپايگاني، موسوي اردبيلي، مکارم شيرازي، نوري همداني و شبيري زنجاني ديدار کرده و همچنين در جلسه اي با حضور برخي اعضاي مجلس خبرگان، آيت الله مشکيني رئيس اين مجلس و تعدادي از اعضاي جامعه مدرسين قم و آيت الله اميني نيز حاضر شده بود. خاتمي از همان ابتدا کوشيد تا با رايزني و رفتار مسالمت آميز دشمني هاي مخالفان متنفذ خود را به دوستي تبديل کند.
درتيرماه 1376 در حاليکه چند هفته از انتخابات رياست جمهوري نگذشته بود و هنوز رئيس جمهور رسمي هاشمي رفسنجاني محسوب ميشد، آيت الله محمد يزدي، رئيس وقت قوه قضاييه در خطبه هاي نمازجمعه تهران تأکيد کرد که برخورد با ثروتهاي بادآورده از طريق اصل 49 قانون اساسي آغاز خواهد شد. او همچنين گفت: "نمي شود همين طور سراغ فردي رفت و گفت ثروتت را از کجا آورده اي اما اگر شکايتي است دستگاه قضا به آن رسيدگي مي کند." (روزنامه کيهان – سيزدهم تيرماه 1376(
مسئله ثروتهاي بادآورده به فاصله چند هفته با شهرداريهاي تهران گره خورد و پرونده اي که اولين تسويه حساب راستگرايان سنتي و بنيادگرايان از حاميان خاتمي محسوب ميشد، تشکيل شد. درتيرماه 76 آيت الله يزدي در ديدار با کارکنان و قضات سازمان قضايي نيروهاي مسلح، همانجايي که علي يونسي، وزير آينده اطلاعات رئيس آن بود، گفت: "سياست، حکومت و ولايت اسلامي در شأن روحانيون جامع الشرايط است و غير روحاني حق ندارد در سياست دخالت کند." [همشهري-هفدهم تير 1376] قوه قضائيه اولين نهادي بود که با فاصله کمتر از يک ماه توپخانه ضد اصلاحات در ايران را شليک ميکرد. واکنش هايي که سخنان يزدي بوجود آورد، پاسخ قوه قضائيه را به دنبال داشت. قوه قضائيه متن اصلاح شده سخنان رئيس خود را ارسال کرد که البته با متن منتشر شده اول، تفاوت چنداني نداشت. در اصلاحيه مزبور آمده بود: "آيت الله يزدي با اشاره به اينکه مسئله امامت و ولايت که از يکديگر جدا نيستند، اظهار داشت: سياست ، حکومت و ولايت در شأن روحانيت جامع الشرايط است و در زماني که فقيه جامع الشرايط و رهبر اسلامي وجود دارد بقيه حق دخالت در مسايل حکومتي را ندارند." )روزنامه همشهري- بيست و يکم تير 1376(
در نيمه اول مرداد 76 مراسم تنفيذ حکم رياست جمهوري سيد محمد خاتمي توسط رهبر ايران همزمان شد با اولين برخوردهاي قوه قضائيه با شهرداري هاي تهران و اخباري که حکايت از شدت برخورد غير متعارف با شهرداران مناطق تهران مي کرد.
نهم مرداد نامه بيش از يکصد نماينده مجلس خطاب به رئيس قوه قضائيه منتشر شد که در آن ضمن اعلام حمايت از اقدامات شهرداري تهران نسبت به برخوردهايي که با مديران اين سازمان انجام مي شد ابراز تأسف شده بود. نمايندگان مجلس در نامه خود با اشاره به سوابق خانوادگي غلام محسين کرباسچي و همچنين تأثير او در دوران سازندگي و همچنين تغيير چهره تهران در دوران مسئوليت او با ابراز نگراني از برخورد با مديران شهرداري آورده بودند: "برخورد توأم با بي انصافي و عدم رعايت حريم ها و بي توجهي به موازين اصول اخلاقي و قانوني نيز همراه با جنجال برانگيزي هاي تبليغاتي اين شائبه را در اذهان پديد آورده است که مبادا انگيزه سياسي مسئوليت اصلي متصديان امر قضا در تهران بزرگ تحت الشعاع خود قرار داده باشد."
در پايان اين نامه نيز نمايندگان خواستار اصول و قانونمندي و اخلاق در برخوردهاي قضايي شده بودند. آنچه نمايندگان مردم به صورتي سر بسته در نامه خود به آن معترض بودند خانواده دستگير شدگان شهرداري ها شفاف تر توضيح دادند. همسران و خانواده چند تن از شهرداران و معاونان آنها که در آن روزها دستگير شده بودند، اوايل مردادماه با چهار تن از نمايندگان زن مجلس فائزه هاشمي ، سهيلا جلو دار زاده ، دباغ و رمضان زاده ديدار کرده و نحوه برخورد مأموران با خود را گزارش کردند. روزنامه همشهري در گزارشي از اين ديدار نوشت: "آنها خاطر نشان کردند که در جريان بازداشت ها و بازجويي ها نه تنها حريم خانواده حفظ نشده است بلکه در کنار فحاشي ها و اقدامهاي زننده و غير اسلامي به خصوصي ترين وسايل شخصي نيز دست اندازي شده و حتي عکس هاي خانوادگي و خصوصي نيزاز اين تجاوزها مصون نمانده است." [روزنامه همشهري- يازدهم مرداد 1376]
ظهور طبقه جديد – 48
نکته مهم ديگري که در ويژه نامه انتخاباتي انصار حزب الله وجود داشت، نادرست دانستن شعار تشنج زدايي خاتمي بود. نويسنده يالثارات در مطلبي با عنوان "آقاي خاتمي و نفي ايجاد تشنج در نظام سلطه جهاني"، از شعار تشنجزدايي انتقاد کرده و آن را خلاف انديشههاي آيت الله خميني توصيف ميکرد . در اين مقاله آمده بود: "استکبارستيزي ما و اينکه به قول غربي ها و امپرياليست ها، در نظام بين المللي، تشنج ايجاد مي کنيم، نمادي از روح انقلابي و آرمان گرايانه ملت ما و دقيقاً ملهم از متن تعاليم آزادي بخش اسلامي و از نقاط قوت نظام و انقلاب ماست." يالثارات در پايان خطاب به خاتمي نوشته بود: "اگر فردي چون شما سکان اجرايي يک کشور انقلابي را بر عهده گيرد، چه بر سر آرمانگرايي و سازش ناپذيري و استکبارستيزي انقلاب اسلامي خواهد آمد؟"
تخريب تلاشهاي خاتمي براي تشنج زدايي در سطح بين المللي پس از انتخاب او تبديل به يکي از اقدامات ثابت بنيادگرايان ايران در طول هشت سال رياست جمهورياش شد. جريان بنيادگراي ايران در طول اين سالها، هربار که خاتمي موفق ميشد تا در سطح بينالمللي اقدامي انجام دهد و نگاه جهاني را نسبت به ايران به عنوان کشوري غير مسئول تغيير دهد، بلافاصله حادثه اي در ايران اتفاق ميافتاد که دستاوردهاي او را به باد مي داد؛ ته مانده دستاوردهاي خاتمي نيز بلافاصله پس از پايان رياست جمهوري او به باد رفت. اين اقدامات نه تنها براي ناکام نمودن خاتمي و شکست پروژه رفورم در ايران بود، بلکه به عنوان تئوري ايدئولوژيک بنيادگرايان در تقابل با جهان نيز تلقي ميشد.
البته گروههاي انصار، تنها به چاپ ويژه نامه فرهنگي بسنده نکردند. روزنامه صبح امروز که پس از انتخاب خاتمي در اوج شکوفايي مطبوعات اصلاح طلب منتشر مي شد اواسط ديماه 77 به بهانه برگزاري دادگاه متهمان حمله به وزيران دولت با يکي از متهمان گفتوگوي مفصلي منتشر کرد که جنجال آفرين بود. در اين گفتگو فرد مورد نظر معرفي نشد، ليکن بعدهاي مشخص شد که وي کيانوش عياري از اعضاي انصار حزب الله بوده است . عياري در حوادث کوي دانشگاه به ضرب گلوله اي مجروح شد و گفته مي شد که انصار حزب الله قصد قتل او را داشته است.
عياري در گفتگو با صبح امروز به انتخابات رياست جمهوري خرداد 76 نيز اشاره کرده و گفته بود: "بچههاي حزب الله برنامه اي برايم جور کردند که بازرس انتخابات باشم از طرف دولت .... پيشتر قرار بود طوري برخورد شود در انتخابات با مردم طوري عمل شود که از اينکه آرا به نفع آقاي خاتمي ريخته شود جلوگيري شود ... حکم هايي که به بچههاي حزب الله داده بودند، براي محله هاي بالاي شهر بود . خود ما هم آن روز که بازرس بوديم، صحبت شده بود که مثلاً به حجاب خانمها گير داده شود و براي مثال لااباليگري در حوزه هاي انتخاباتي، از کوچکترين مسئله استفاده کنيم براي اينکه صندوق آرايي را باطل کنيم ... بهتان بگوييم بچه هايي که بوديم بازرسان ويژه بوديم و هرکدام حق داشتيم دو صندوق را باطل کنيم ." [روزنامه صبح امروز - پانزدهم دي ماه 1377]
بعد از انتخابات نيزاين گروه ها بلافاصله آنچنان که وعده داده بودند شروع به کارشکني در کار خاتمي کردند. نشريه شلمچه در مطلبي تأکيد کرد که هيچ چيز عوض نشده است و نوشت: "روزنامه سلام از نجابت حزب الله سوء استفاده نموده و پاسخ گويي به اين شرارتها به آينده واگذار مي شود" شلمچه از قول يکي از سران انصار حزب الله نيز آورده بود: "ما بنا نداريم که زياد به بگومگو با آن حضرات بپردازم، چون مقام عظماي ولايت فرمايششان اينگونه است، وگرنه اين آقايان مي فهميدند که هيچ چيز عوض نشده است. من خواهش مي کنم از برادران رزمنده حزب الله که با اينها کاري نداشته باشند. اگر دست ما از جانب آقا بسته نبود، جواب دندانشکني به اينها مي داديم، تا بفهمند حسابشان با همان حزب الله مقابل دانشگاه است که امثال منافقين را سرجاي خود نشاند."
درارديبهشت ماه 1377نيزهفته نامه راه نو سخنراني علي اکبر پرورش عضو جمعيت مؤتلفه در جلسه حزبالله اصفهان را منتشر کرد که در آن به برنامه حزب الله بعد از پيروزي خاتمي اشاره کرده و گفته بود: «فرض کن ما اينجا يک شکستي خورديم، که اسمش را گفتند دوستان، نگوييد شکست ، بگوييم عدم الفتح ؛ خيلي خوب، يک عدم الفتحي نصيب شد، ما اينجا بايد عزا بگيريم؟ حزب الله کارش تمام؟ حزب الله ديگر به آخر رسيد؟ بن بست است؟ نه والا، بايد با جسارت آمد ... حزب الله که نمرده، بيني و بينالله وقت کار است. برادران و خواهران نکند يک وقت اين سايه مرگ و يأس روي سر دوستان بيفتد و بعد بگويند همه چيز به آخر رسيد. کجا ؟ خدا شاهد است در اثر يک دگرگوني يک وقت همه چيز به هم مي ريزه. وما شاهد بوديم چه انسانهايي بودند که تو اين انقلاب پايگاه بسيار رفيعي داشتند، اما چند ساعت بعد افتادند ... تقاضا مي کنم اولاً تشکيلات گسترده تر، جسارت قوي ، شجاعت قوي، با برنامه ريزي، بسيار حساب شده، جسورانه، از گذشته جسورتر، شجاع تر، قوي تر، بايد به ميدان آمد ... حزب الله قدرت بسيار قوي است که به هيچ هنگام نه منشعب مي شد، نه متزلزل مي شد، ايستاده ، اگر چند روز سکوتي داره اين سکوت حساب شده است با برنامه ريزي توأم است.»
ظهور طبقه جديد – 47
عملکرد کاملاً ليبراليستي
در ايام انتخابات رياست جمهوري هفتم، هفته نامه عصر ما در شماره 69 خود که ويژه پاسخگويي به نشريات انصار حزب الله منتشر شد، آنها را "شاخه نظامي جناح بازار" توصيف کرد و در "سخن آخر" خود نوشت: «سخن آخر اينکه گروههاي فشار بايد بدانند که حداکثر تاريخ مصرف آنان تا انجام انتخابات رياست جمهوري و تعيين تکليف اين امر است. همجنانکه تاريخ مصرف "حزب الله قم" تا زمان استعفاي آقاي خاتمي از وزارت ارشاد بود و در صورتيکه نام کانديداي جناح بازار از صندوق هاي رأي بيرون بيايد و بر منصب رياست جمهوري تکيه زند، ديگر از اين قبيل پادوهاي اقماري بي نياز مي گردد." چنين تحليلي از دلايل شکل گيري بنيادگرايان ايران البته واقع بينانه نبود. چپ سنتي مذهبي حاکميت ايران تصور مي کرد که همه ماجراها از جريان راستگراي سنتي است که برمي خيزد و اوست که همه اين حوادث را مديريت ميکند. چنين تحليلي تا دو سال پس از پيروزي خاتمي و حداقل تا قتلهاي زنجيره اي پائيز سال 1377 همچنان تحليل غالب جريانهاي سياسي در ايران بود. کسي هنوز نشانه هاي ظهور طبقه بنيادگراي ايران را نمي ديد. پس از ماجراي قتلهاي زنجيره اي نيز از آنجا که بنيادگرايان و راست سنتي همچنان اتحاد استراتژيک خود را حفظ کرده بودند امکان تفکيک اين دو جريان ممکن نبود.
نشريه يالثارات؛ ارگان انصار حزب الله، به فاصله چند روز، ويژه نامه دوم خود را نيز براي انتخابات رياست جمهوري منتشر کرد و از کودتاي خزنده فرهنگي سياسي خاتمي سخن گفت. شماره قبلي يالثارات به حکم دادگاه مي بايست جمع آوري مي شد ليکن با وجود حکم ظاهري دادگاه آن شماره همچنان توزيع مي شد.
ويژه نامه دوم نشريه يالثارات روز 24 ارديبهشت 76 منتشر شد. اين نشريه تيتر اول خود را به مصرعي از شعر حميد سبزواري اختصاص داده بود که "برادرم غم عود سقيفه دارم من" و چون ممکن بود که خواننده معني شعر را نفهمد در پاورقي آن چنين معني کرده بود : "تکرار فاجعه سقيفه"! در صفحه اول اين ويژه نامه و دربخش رهنمودهاي ولايت ، بخشي از سخنان آيتالله خامنهاي خطاب به علما منتشر شده بود که ميگفت: "مردم به شما اعتماد مي کنند بايد هم اعتماد بکنند. امين مردم هستيد و باشيد." و در توضيح اين جمله رهبر ايران نيزدر پاورقي آورده بود: "قابل ذکر است علمايي همچون حضرات آيات مشکيني ، جوادي آملي ، اميني و استادي و ... که از اعضاي جامعه مدرسين هستند نظرات روشنگر خود را پيرامون انتخاب اصلح بيان داشتند." يالثارات سپس مقاله اي با عنوان "هشداري درباره کودتاي خزنده فرهنگي، سياسي" منتشر کرده و در آن نوشت: «حرکت اين جريان فرهنگي سياسي که مي توان آن را با جريان "کودتاي خزنده" ناميد ابتدا با طرح شعارهاي تسامح و تساهل ليبرالي و توسعه کمي مطبوعات و به اصطلاح تضارب آرا توسط مسئولان وقت وزارت ارشاد... تداوم و بسط يافت.... سيد محمد خاتمي يکي از عناصر اصلي فرهنگي اين جريان بود، و نقش مهمي در پيشبرد اهداف اين جريان در سالهاي وزارت خود در ارشاد داشته است ... و بي ترديد موفقيت اينان در هدفي که دنبال مي کنند نتيجه اي جز حذف و به حاشيه رفتن نيروهاي حزب اللهي، کم رنگ شدن آرمان گرايي و ستيهندگي انقلاب اسلامي و انفعال و نرمش در برابر غرب متجاوز ندارد، و بالاخره اينکه بکوشيم تا با انتخاب صحيح، منويات مقام منيع ولايت را تحقق بخشيم». در اين مقاله نويسندگان انصار حزب الله با آوردن يک آگهي تسليت که گويا در روزنامه سلام مورخ 2/5/74 منتشر شد، نام برخي از مشاوران و همکاران خاتمي را نيزافشا کردند. در ميان اين اسامي بجز خاتمي، بهزادنبودي، محمدسلامتي، حسينقاضيان، رضاتهراني، جوادمظفر، ماشالله الواعظين، احمدپورنجاتي، ابراهيماصغرزاده، عليمزروعي، هاشمآقاجري، اکبرگنجي، محسن آرمين، مصطفي تاج زاده، سعيدحجاريان، عليرضاعلويتبار، محسنکديور، احمدستاري و بهروزگرانپايه، امروز از ديگران مشهورترند . يالثارات همکاران خاتمي را "نوعاً از قلمزنان مطبوعات معاند و شبهه انگيز و بعضاً از مخالفان حکومت ديني" معرفي کرده بود. (نشريه يالثارات- شماره 38 - بيستوچهارم ارديبهشت 1376)
در اين ويژه نامه ، مقاله اي ديگر با عنوان "اگر خاتمي رئيس جمهور شود" نيز منتشر شد که نويسنده در توصيف سوابق خاتمي آورده بود: «در خصوص عملکرد و سوابق آقاي خاتمي در زمان تصدي وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي بايد گفت که آن دوران به يک اعتبار "دوران طلايي ابتذال و روشنفکري" بود. نشريات روشنفکري و حتي ضد انقلابي چون آدينه، دنياي سخن، آرمان، تکاپو، گردون، کلک و بسياري ديگر، از وزارت ارشاد مجوز فعاليت گرفتند... در واقع سياستهاي مطبوعاتي آقاي خاتمي عرصه را براي ادامه کار نشريات آرمان گرا و انقلابي چون کيهان تنگ مي کرد، اما مرتب به نشريات ضد انقلابي و روشنفکري ميدان فعاليت مي داد...[اين اقدامات] سرانجام منجر به شکل گيري امواج گسترده اعتراضات مردمي و خانواده هاي شهدا و مطبوعات متعهد گرديد و نهايتاً به استعفاي سيد محمد خاتمي از وزارت ارشاد انجاميد و درواقع ماحصل عملکرد ايشان در اين حوزه کاملاً ليبراليستي بود... آقاي خاتمي در اظهار نظر و موضعگيري هاي خود نيز آشکارا به ترويج شعارهاي ليبرالي روي آورده است و علناً از همسويي با جناح شبه ليبرال کارگزاران [که تمايلات آشکار به برقراري نظام سرمايه داري و مذاکره مستقيم با امريکا] سخن مي گويد...
البته ليبرال منشيهاي اين نامزد محترم انتخابات به همين جا ختم نميشود. ايشان به تأکيد و با تکرار بسيار به طرح شعار "جامعه مدني" پرداخته اند و کدام فرد آشنا با مباني و اصول فلسفه سياسي است که نداند جامعه مدني چيزي جز جامعه ليبرالي و سرمايه داري و مطلوب غرب نيست؟» در پايان اين مقاله نيز نتيجه رياست جمهوري احتمالي خاتمي چنين توصيف شد: "بايد گفت اگر او رئيس جمهور شود، ليبرالها و روشنفکران بيش از پيش فعال شده و امواج طوفاني شبيخون فرهنگي، پايگاههاي حمايتي فعالي در دل نظام پيدا خواهند کرد."
ظهور طبقه جديد - 46
"نه" بزرگ
اهميت ويژه نامه انتخاباتي بنيادگرايان ايران عليه خاتمي- که با کمک گروه آدمکش وزارت اطلاعات به رهبري سعيد امامي و روزنامه کيهان، تهيه شده بود – در آن بود که آنها مباني فکري خود را نيز بصورتي خلاصه بيان کرده بودند. در اين ويژه نامه آمده بود: "آنهايي که در پرده پوشي بر سوء تدبير و مديريت خانمانسوز فرهنگي کشور در دوران وزارت کانديداي خود اصرار دارند و با جعل واقعيت از آن سند افتخار مي سازند (بدانند)... کساني که در اعتراض به عملکرد ذلتبار و ديانت برانداز وزير اسبق ارشاد کنج سلولهاي انفرادي را بر آزادي توأم با بيتفاوتي در برابرانهدام اساس معنويت و اسلام برگزيدند، هرگز نظارهگر خاموش و ساکت تجديد دوران طلايي روشنفکري و ابتذال، نخواهند بود." به اين ترتيب مشخص بود که اولين چالش جدي خاتمي در دوران رياست جمهوري، در حوزه فرهنگي و حمايت از روشنفکران خواهد بود. بنيادگرايان صريحا اعلام ميکردند که نظاره گر خاموش اين شرايط نخواهند بود. اينکه چگونه اقدام ميکردند با توجه به سابقه مشخص آنان،مطمئنا اقدامي فرهنگي نمي توانست باشد. در ادامه آن مقاله آمده بود:« با ولايت گريزي و امام ستيزي، شعار شرک آلود جامعه مدني سر مي دهند، از ولايت نايب امام زمان گريزان و گسسته و با دشمنان انقلاب پيوسته و تکدي و گدايي مقبوليت از شياطين غرب را پيشه خود ساخته اند. در سابقه عملکردشان جز شهادتزدايي و ارزش ستيزي و غرب پرستي و تبليغ تهاجم فرهنگي هيچ ندارند. در ولايت ستيزي کار را به انکار ولايت ائمه اطهار [ع] رسانده اند. با عدول از اصول اعلام شده و ادعاهاي دروغين خود، با همه دين به دنيا فروشان ليبرال و ولايت گريزان بيگانه پرست، دست دوستي داده و يا ائتلافي نامقدس و پنهاني به جنگ ارزشها آمده اند. چون جغدان شوم به لانه خزيده و صحنه هاي انقلاب و انتخاب را تحريم کرده بودند. حالا با طعمي خام و تصور تاريکي از لانه هاي خود به در آمده اند. به جاي آرمانها و شعارهاي جاويد امام [ره] و اسلام ناب محمدي [ص] دم از جامعه مدني ... مي زنند مي خواهند با توسعه فرهنگ و هنر غرب ريشه فرهنگ بسيجي را بسوزانند و بر استخوانهاي شهيدان رقص و پايکوبي کنند.» [نشريه يالثارات- سال سوم شماره 37] يالثارات در نهايت نتيجه گرفته بود، موفقيت خاتمي در انتخابات براي آينده انقلاب خطرناک و فاجعه آميز است، و "بر مردم است که به ايشان راي ندهند."
هفته نامه عصر ما ارگان سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي همان زمان خبر داد که ويژه نامه يالثارات در تيراژ يک ميليوني و با يکصد ميليون تومان سرمايه گذاري انتشار يافته و به صورت رايگان در سراسر کشور توزيع شده است.
نکته مشترک ويژه نامه انتخاباتي يالثارات و شلمچه را در حمايت افراطيشان از "ولايت فقيه " بايد جستجو کرد. آنها با تفسير بنيادگرايانه از ولايت فقيه که کمترين نقشي براي مردم در حکومت اسلامي قائل نيست تلاش کردند که مبناي مشروعيت حکومت را که نارضايتي مردم از آن کاملا مشهود شده بود، از راي و خواسته مردم جدا کنند تا ادامه اعمال حاکميتشان توجيه ايدئولوژيک نيز داشته باشد. با همين تفسير است که بنيادگرايان به تئوري النصر بالرعب ميرسند و نهايتا در انتخابات مجلس هفتم و نهمين دوره رياست جمهوري نيز با "شبه کودتا" و تقلب علني و گسترده، خلاف نظر مردم عمل مي کنند.
اتحاد راست سنتي و بنيادگرايان در اين زمان چنان بود که در فروردين سال 1376، جمعيت موتلفه اسلامي پيشنهاد تغيير "جمهوري اسلامي" به "حکومت اسلامي" را ارائه کرد که منجر به اعتراض گسترده گروههاي چپ اسلامي-سنتي درون حکومت شد. هفته نامه "شما" ارگان تازه تاسيس جمعيت موتلفه در پاسخ به يکي ازانتقادات نوشت: "نشريه عصر ما [که از پيشنهاد جمعيت موتلفه انتقاد تندي کرده بود] با سوءاستفاده از يک پيشنهاد که در آن نحوه وصول نظام از جمهوري اسلامي به نظام حکومت عدل اسلامي با کسب اجازه از مقام معظم رهبري، با کلماتي زشت و اهانت آميز نوشته است که موتلفه اسلامي مي خواهد جمهوريت را از نظام جدا کند ." [هفتهنام شما – يازدهم ارديبهشت 1376، شماره دهم] نکته اصلي در پاسخ نشريه شما آن بود که تاکيد داشت پيشنهاد موتلفه با کسب اجازه از رهبر ايران مطرح شده است.
با توجه به شرايط مطبوعات در ايران، امکان دادن کمترين نسبت نادرست به رهبري ايران بدون هماهنگي با او ممکن نيست و هزينه هاي گزاف در پي دارد و کاملا مشهود بود که اين سخن و سخنان مشابه مبني بر نظر رهبر ايران به ناطق نوري بدون هماهنگي نبود.
در ويژه نامه شلمچه که پيشتر سخن آن رفت، بنيادگرايان حتي نوشتند: "با شرمندگي بسيار از محضر آقا امام زمان [عج] و نايب بر حق ايشان مقام عظماي ولايت و يکايک امت حزب الله از اينکه مجبور هستيم براي هوشياري سياسي پرده از گوشه اي از جنايتهاي فرهنگي وزير سابق ارشاد را با کمي صراحت و به طور مستند بر داريم ... وقتي آقاي خاتمي را از وزارت ارشاد برداشتند، استخواني از گلوي آقا درآوردند، آقا در دوره وزارت ايشان پير شد." هجوم به خاتمي با استناد به نظر آيت الله خامنهاي، بيترديد بدون موفقت او امکان پذير نبود. به همين دليل بود که انتخاب خاتمي به معني عدم انتخاب رهبر ايران بود و حکومت را دچار بحران مشروعيت مي کرد. همان چيزي که اپوزيسيون داخل ايران "نه بزرگ" ناميد.
ظهور طبقه جديد – 45
خدا لعنت کند روشنفکران را!
بنيادگرايان خاتمي را نماينده ليبراليسم و خطري براي ولايت فقيه توصيف مي کردند. در واقع او سمبل سياسي انديشه عبدالکريم سروش، فيلسوف ناراضي ايراني شده بود و دشمني بنيادگرايان با سروش و بطور کلي روشنفکري ديني ماجرايي پنهان نبود. عبدالکريم سروش که چند سالي در دستگاه ايدئولوژيک حکومت به بازتوليد انديشه حاکم مشغول بود، از حدود سالهاي 1367 با انتشار مقالاتي تحت عنوان «قبض و بسط تئوريک شريعت» در نشريه کيهان فرهنگي حساسيت مراکز سنتي را برانگيخت. حمله به سروش پس از مرگ آيت الله خميني همزمان با ورود مصباح يزدي به حوزه سياسي بود و بازوي عملياتي بنيادگرايان که در انصار حزب الله متبلور مي شد به سرعت عليه سروش وارد عمل شدند. به اين ترتيب عبدالکريم سروش فاصله خود را با حکومت بيشتر کرد و نهايتاً با يک سخنراني درباره عدم امکان وحدت حوزه و دانشگاه، آخرين حلقه اتصال خود با حکومت را نيز گسست.
عده اي معتقدند تحليل ظهور پديده سروش از درون حکومت ايران به اندازه ظهور بنيادگرايي اهميت دارد. پس از مرگ آيت الله خميني اختلافات اساسي دو جريان چپگرا و راستگراي حاکميت با غلبه راست گرايان که در رهبري آيت الله خامنهاي و متحد او هاشميرفسنجاني متبلور شده بود، به اوج خود رسيد. اما تا زماني که هاشمي نيز به دليل گرايش به تکنوکراتها از راست سنتي فاصله نگرفته بود، چپها فرصت عرض اندام نيافتند. در اين ميان بنيادگرايان نيز به رهبري روحانيوني همچون جنتي، خزعلي، مصباح يزدي و واعظ طبسي، توانستند گروههاي نيمه منسجمي بوجود آورند. در آستانه انتخابات خرداد 1376 که فاصله گرفتن هاشمي از راست سنتي مسجل شده بود، راست به اتحاد رسمي با بنيادگرايان دست زد . خواهيم ديد که چگونه با کمک اصلاح طلبان، هاشمي نيز قدرت و نفوذ خود را به مرور از دست داد.
اواسط ارديبهشت نشريه يالثارات در مقاله اي با عنوان «عروج نسبيت انديشي بر مسند رياست جمهوري» آورده بود: «آراي عبدالکريم سروش و طيفي از ليبرالهاي هوادار او که تحت عنوان قبض و تئوريک شريعت آغاز گرديد، و آنها بنا به ترويج جدايي دين از سياست و حمله به مديريت فقهي و اسلام فقاهتي و انکار ولايت فقيه انجاميده است.... تبعاًبسيار عجيب و حتي خطرناک خواهد بود اگر يکي از کساني که قصد تکيه زدن بر مسند رياست قوه اجرايي کشور را دارد، خود معتقد به نسبي انگاري و عروج آن باشد.»( يازدهم ارديبهشت 1376)
شلمچه نيز در مقاله اي که اواخر ارديبهشت 76 منتشر کرد، نوشت: «هنگامي که آقاي خاتمي مطرح مي کند ما پس از انقلاب بر اثر طبع استبدادزده مردم، باز هم نتوانستيم از آزادي درست بهره بگيريم ... مقصود و منظور اصلي او ولايت فقيه و حکومت اسلامي است ... اگر آقاي خاتمي واقعاً از تغلب گريزان هستند چرا به دامن تغلب اکبر يعني غرب پناهنده شدهاند؟» (هفته نامه شلمچه- بيست و دوم ارديبهشت 1376(
اين نشريه همچنين آورده بود: «خدا لعنت کند تفکر روشنفکر مآبانه باطل کار را که با وارد ساختن نسبيت در دين خط تسامح و تساهل را در برابر خط راستين حضرت امام (ره( پديد آوردند. اطلاق نام خط امام براي اين دسته تنها بهانه اي براي عوام فريبي و جمع مريد است و در واقع با ديدگاه نظرات حضرت امام (ره) فرسنگها فاصله دارند» و در همين روز بود که شلمچه پيش بيني کرد: «اينان اگر در اولين و دومين گام موفق به حذف ولي و براندازي نظام ولايت و جايگزيني شخص مورد نظرشان نشده اند، به راه حل ديگري روي خواهند آورد و آن، به شهادت رساندن مقام عظماي ولايت است.» خبرنامه شماره 2 شوراي هماهنگي گروههاي خط امام در واکنشي به اين اتهامات نوشت: «ائتلاف گروههاي خط امام تاکنون در قبال تمامي تهاجمات خويشتن داري پيشه نموده، لاکن اينبار و در مقابل اين مقاله که متعهدترين نيروهاي انقلاب را متهم به توطئه براي به شهادت رساندن ولي امر مسلمين نموده اند، ديگر سکوت را جايز نمي دادند و اجازه نخواهند داد که گروهي اندک با سوء استفاده از القابي مقدس، باورهايعمومي آحاد ملت را مخدوش نمايند.»
بعدها مسعود دهنمکي مدير مسئول نشريه شلمچه درباره عملکرد نشريه اش در انتخابات خرداد 76 گفت: «جريان حزب الله بعد از انتخابات مجلس پنجم به حالت سابقش يعني قبل از تشکيل انصار حزب الله برگشت. به گونه اي که آن گروه با تفکر خاص خود به ميدان آمدند يک طيف انصار حزب الله با نشريه يالثارات و طيف ديگر بچه هايي بودند که تريبون رسمي نداشتند من هم به طور مشخصي نشريه شلمچه را منتشر مي کردم، آن موقع براي اينکه حرف اين جريان فکري در جامعه مطرح شود، ويژه نامه اين دوستان را در خصوص انتخابات به عنوان لايي شلمچه منتشر کردم. آن موقع اين جريان به نام "حزب الله " شناخته مي شدند نه"انصار حزب الله "» (خبرگزاري ايسنا –هفتم خرداد 1382)به اين ترتيب ويژه نامه انتخاباتي شلمچه را "جريان فکري " حسين الله کرم و دوستانش که به نام "حزب الله " فعال بودند، منتشر کردند.
دهنمکي در پاسخ به سئوالي درباره بازتاب منفي تبليغات آنها عليه خاتمي و حتي نتيجه معکوس ويژهنامههاي انتخاباتي شلمچه و يالثارات، نيزگفته بود: «بعضي ها معتقد بودند که با انتشار اين ويژه نامه نسل جوان بيشتر به رأي دان به آقاي خاتمي متمايل مي شوند. اما دغدغه من اين بود که چرا بايد نسل جوان بر اين اساس رأي دهد؟ نکته اين است که اگر ما نوشتيم که اگر ايشان بيايد اوضاع اينطور مي شود، نسل جوان بايد گريزان مي شد. چطور شد اگر يک ويژه نامه انتخاباتي دست جوان آمد و کتابهاي مبتذل را ديد رأي ميدهد؟»
ظهور طبقه جديد – 44
حزب الله روز خوش باقي نخواهد گذاشت
اقدامات بنيادگرايان در آستانه انتخابات خرداد 1376 به بررسي بيشتري نياز دارد. اوايل ارديبهشت، ويژه نامه انتخاباتي نشريه شلمچه منتشر شد که به گفته ده نمکي تيراژ آن حدود 120 هزار نسخه بود.(خبرگزاري ايسنا-هفتم خرداد 1382) در اين ويژه نامه آمده بود:« رئيس جمهوري آينده اگر شيعه تنوري و فدايي ولايت نباشد مسلماً به سرنوشت بني صدر دچار مي شود. سئوال من اين است که آيا واقعاً آقاي خاتمي در حوزه علميه بزرگ شده اند؟ بسيار بعيد است، اينها اهل حوزه نيستند و اهليت حوزه ندارند.» نويسنده سپس تهديد کرده بود: «دعا کنند و از خدا بخواهند که رئيس جمهور نشوند. زيرا حزب الله روز خوشي براي آنها باقي نخواهد گذاشت.» اينکه حزب الله – يا همان بنيادگرايان- صريحاً اعلام ميکرد که روز خوشي براي خاتمي نخواهد گذاشت نه صرفاً يک تهديد، بلکه بايد يک تحليل در اين جريان تلقي شود. درواقع رفتار هشت سال بعد که نهايتاً با همان تئوري النصر بالرعب و نوميدي مردم از خاتمي پيگيري شد، دقيقا بر همين تحليل استوار بود. اينکه چرا نيروهاي پشتيبان خاتمي نيز با وجود آگاهي از اين پروژه به دام آن افتادند مسأله اي است که در همين يادداشتها به آن خواهيم پرداخت.نکته جالب ديگر در اين ويژه نامه بيانيه حزب الله درباره پيش بيني طرح سه مرحله اي گروههاي حامي خاتمي براي مقابله با ولايت فقيه بود که نشان ميداد نگرانيهاي اصلي چگونه و از کجا نشأت گرفته است. شلمچه، محدود کردن ولي فقيه در چارچوب قانون «تحت شعار عوام فريبانه رأي اکثريت»، ايجاد «دکان در مقابل مقام عظماي ولايت» و بالاخره «به شهادت رساندن مقام عظماي ولايت» را سه مرحله مورد نظر دانسته بود.همچنين در همين ويژه نامه تأکيد شده بود:« حزب اللهي عملش «راست» است. ظواهر و باطن زندگيش «راست» است. جناحش «راست» است. پس بيائيد همه راست باشيم، راست بماينم و راست بميريم.»
در بهار 1376 شناخته شده ترين چهره گروههاي انصار حزب الله تهران و جريانهاي مشابه آن که در سراسر کشور در حمايت از کانديداتوري ناطق نوري فعال شده بودند، حسين الله کرم بود . او که با جدا شدن از انصار حزب الله تهران گروهي با عنوان حزب الله تهران را رهبري مي کرد به شهرهاي مختلف سفر ميکرد و در جمع همفکران خود حاضر مي شد و از خطر پيروزي خاتمي سخن ميگفت. بر اساس خبري که روزنامه راستگراي جمهوري اسلامي در پانزدهم ارديبهشت 1376 منتشر کرد الله کرم طي سخناني در جمع عده اي از طلاب و مردم قم اتهاماتي را به خاتمي نسبت داد که به نوشته همين روزنامه مورد اعتراض جمعي از «طلاب حزب الله، جانبازان و بسيجيان و آزادگان» شهر قم قرار گرفت سخنان الله کرم منجر به شکايت دفتر حقوقي ستاد انتخاباتي خاتمي عليه وي شد. خاتمي در يادداشتي خطاب به رئيس ستاد انتخاباتي اش نوشته بود:« بسمه تعالي، آقاي حاجي در تلکس خبرگزاري جمهوري اسلامي مورخ 12/2/76 از قم، از قول آقاي حسين الله کرم مطالبي نقل شده است که دروغ و تهمت و افتراست و از جمله اينکه ايشان در ستاد ما نفوذي دارد و ما برنامه اي براي جلب رپي ها داريم و خيلي مطالب ديگر، اين مطلب قابل پيگيري قضايي است.» شگفت آنکه دستخط خاتمي به عنوان سند لو رفته در نشريه شلمچه چاپ شد و به دنبال آن حسين الله کرم در نامه اي عليه خبرگزاري جمهوري اسلامي، اعلام جرم کرد! نکته جالب آن بود که الله کرم در اعلام جرم خود که به نامه خاتمي استناد کرده بود، حتي نتوانسته بود دستخط خاتمي را درست قرائت کند و جلب رپي ها را حزب الهي عام خوانده بود!
البته از ميان فرماندهان سپاه تنها سردار سرتيب الله کرم نبود که براي پيروزي ناطق نوري فعاليت مي کرد. اواخر ارديبهشت ماه مسئول ستاد انتخاباتي جمعيت دفاع از ارزشهاي انقلاب اسلامي که محمدمحمدريشهري کانديداي مورد حمايتش بود، طي نامه اي به فرمانده کل سپاه پاسداران نسبت به مداخله فرمانده نيروي مقاومت بسيج در امور سياسي اعتراض کرد او اعلام کرد که برخي افراد و مراکز مسئول تخلفات آشکاري مرتکب مي شوند و از جمله اين افراد سرتيپ پاسدار عليرضا افشار فرمانده نيروي مقاومت بسيج سپاه است. (هفتهنامه ارزشها –بيست و دوم ارديبهشت ماه 1376) همان روز يکي از روزنامه ها خبر داده بود که بخشنامه اي درميان بسيجيان توضيع شده که در آن از ناطق نوري حمايت شده و از آنان خواسته شده است که به او رأي دهند.(روزنامه سلام – بيست و دوم ارديبهشت ماه 1376) عليرضا افشار را قبلاً در بررسي نامه حجت الاسلام پروازي معرفي کرده ايم. او يکي از نزديکترين نيروهاي نظامي نزديک به بنيادگرايان محسوب ميشود. در خبرنامه شماره دوم شوراي هماهنگي گروههاي خط امام نيز آمده بود:« ذوالقدر، و اميديان نماينده دفتر ولي فقيه در سپاه خوزستان در جمعي که با حضور پاسداران انقلاب اسلامي خوزستان صورت گرفته بود، سخناني راجع به يکي از کانديداها بيان نموده اند. ذوالقدر گفته است که اين انتخابات جنگ حق و باطل و جنگ حسين و يزيد است و هر کس همراه ما نيست و به کانديداي ما ناطق نوري رأي ندهد در سپاه پاسداران جايي ندارد و اخراج مي شود.» وي معتقد بود که پذيرش صلاحيت خاتمي، مصلحت سياسي بوده است، ولي هيچ کس از مسئولان نظام خاتمي را قبول ندارد.
ظهور طبقه جديد – 43
فقط دانشگاه خطرناک است
در آستانه انتخابات خرداد 1376، وقتي که خطر انتخاب شدن خاتمي جدي شد سه برنامه سازماندهي شده از سوي وزارت اطلاعات عليه او به اجرا درآمد.
اولين آن سفر فردي با نام علي فراستي از اعضاي سابق سازمان مجاهدين خلق به ايران وتلاش او براي کانديداتوري بود که گفته شد با هماهنگي نيروهاي امنيتي ايران وارد شد و پس از نهايي شدن نامزدها به حمايت از خاتمي پرداخت. نشريات وابسته به طيف راست و بنيادگرا نيز اين حمايت را دليلي بر خطر خاتمي دانستند. پروژه بعدي راه اندازي کارناوال شادي حمايت از خاتمي در عصر روز عاشورا و در آستانه انتخابات بود که در آن زنان به اصطلاح بد حجاب و جوانان بدلباس از خاتمي حمايت ميکردند. در صحنه اي از اين فيلم خبرنگار از زني "معلوم الحال" مي پرسيد چرا به خاتمي رأي ميدهد و او حجاب از سر گرفته و ميگفت براي آزادي! اين فيلم توسط وزارت اطلاعات و با همکاري مرکز رسانه هاي تصويري صدا و سيما در تيراژ بي سابقه چند ميليوني منتشر شد تا احساسات مذهبي عليه خاتمي برانگيخته شود. پروژه ديگر نهادهاي امنيتي انتشار يک ويژه نامه تخريبي در تيراژ چند ميليوني توسط نشريه يالثارات بود که تهيه کننده اش مانند پروژه هاي قبلي تيم سعيد امامي بود و چاپخانه کيهان آنرا منتشر کرد. اين ويژه نامه بصورت مجاني در تمام کشور توزيع شد و خصوصاً در ميتينگهاي انتخاباتي خاتمي و ميان دوست داران او پخش شد.
در آخرين روزهاي تبليغات کانديداها، اطلاعيه اي از طرف مجمع روحانيون مبارز منتشر شد که به "اقدامات تخريبي" عليه خاتمي اعتراض کرده بود. در اين اطلاعيه دو مورد ذکر شده بود که يکي حمايت "مشکوک عنصر معلوم الحال علي فراستي از کارورهاي مرکزي منافقين" از خاتمي بود و ديگري انتشار يک فيلم تخريبي . درباره اين مسئله مجمع روحانيون آورده بود: "تعدادي افراد مشکوک و غافل در اتومبيل هاي آنچناني در يک حرکت سازمان يافته و در حالي که ظاهراً فيلمبرداران و خبرنگاران نيز از پيش تداراک شده بودند، در يکي از عزيزترين شبهاي عزاداري، دست به اقداماتي ناشايست زدند و سوژه تخريبي جديدي را تدارک ديدند ." [روزنامه همشهري – سيام ارديبهشت 1376]
بهزاد نبوي از چهره هاي شاخص چپ سنتي و هوادار خاتمي در واکنش به اين مسئله خبر داد که "اين عمل با هماهنگي قبلي از سوي بعضي افراد که سعي در تخريب نامزدها دارند انجام گرفته است" ودر همين حال، رئيس ستاد انتخاباتي خاتمي نيز طي نامه اي سر گشاده به وزير کشور از روزنامه هاي کيهان و رسالت انتقاد کرد. اودر اين نامه آورده بود: "در مورد رويداد عصر روز عاشورا نيز در همان زمان اجراي بخشي ديگر از اين توطئه تخريبي دفتر تبليغاتي ايشان [خاتمي ] در شهرک قدس با شناخت صحيح مجريان مغرض با طرح شکايت در پاسگاه انتظامي شهرک، نسبت به هتک حرمت ايجاد شده اعلام شکايت نموده و خواهان شناسايي و دستگيري عاملين شده است که سابقه آن در پاسگاه ياد شده موجود ... است." در اين نامه همچنين از انتشار اکاذيبي در " نشرياتي به نام شلمچه يا يالثارات الحسين که افرادي شناخته شده اند" نيز انتقاد شده و درخواست پيگيري و جلوگيري از انتشار آنها شده بود.
گروههاي فشار که در آن زمان چندان جدي تلقي نمي شد و صرفاً پياده نظام راست سنتي محسوب مي شد در انتخابات خرداد 1376 تمام توان خود را براي جلوگيري از انتخاب خاتمي بکار برد. اما آنچنان که گفتيم احساس خطر از خاتمي دير بوجود آمد و سازماندهي لازم انجام نشده بود. بابک داد خبرنگاري که همراه با خاتمي سفر ميکرد در سفرنامه خود با عنوان صد روز با خاتمي به حمله گروههاي فشار در مشهد اشاره کرده و ماجرا را دقيق تر توضيح داده است: "ظهر روز جمعه 29 فروردين 76 وقتي در جمع نمازگزاران نماز جمعه مشهد اطلاعيه هاي حزب الله توزيع مي شد، تعيين همزماني همايش بزرگ انصار حزب الله مشهد با مراسم سخنراني آقاي خاتمي در دانشگاه فردوسي مشهد خبر ازا احتمال حوادثي مي داد در اين اعلاميه ها نوشته شده بود که همايش حزب الله با حضور و سخنراني حسين الله کرم و مداحي آقايان منصور ارضي و ژوليده برگزار خواهد شد .... چيزي حدود 40 هزار نفر در تمام محوطه دانشگاه و خيابانهاي اطراف آن نشستند تا خاتمي درباره آينده سخن بگويد. آنچه انتظارش مي رفت رخ داد. گروه انصار حزبالله بعد از همايش بزرگ خود در غالب يک جمعيت حدوداً هفتاد نفره وارد صحن دانشگاه شده بودند. من به علت فشار جمعيت نتوانستم وارد تالار رازي [محل سخنراني ] بشوم و در حياط دانشگاه باقي ماندم ... آنها اول برخورد فرهنگي کردند جزوه هايي را بين مردم توضيع کردند که متن نامه شهيد مرتضي آويني خطاب به آقاي خاتمي بود که مربوط به زمان ارشاد ميشد. در حاشيه اين نامه مطلبي با امضاء انصار حزب الله مشهد نوشته شده بود که طي آن از آقاي خاتمي به عنوان مروج اباحي گري و کسي که با مسامحه و اعطاي آزادي به مطبوعات موجب رسوخ فرهنگ غرب و انحطاط در فرهنگ اسلامي شده، انتقاد شده بود. بعد از پايان سخنراني و پرسش و پاسخ خاتمي از درب پشتي خارج مي شود و با شعارهاي مرگ بر ليبرال و مرگ بر بني صدر مواجه مي گردد.
خاتمي به سمت اتوبوس حامل خود مي رود و در اين هنگام گروه انصار که در حال درگيري با حاضران بوده است به سنگ پراني به اتوبوس مي پردازد اتوبوس که حرکت کرد سنگ پرانها صلوات مي فرستادند. بعد از ظهر آن روز خاتمي براي سخنراني در جمع روحانيان مشهد به مسجد حوض لقمان رفت که در ميان سخنراني با اغتشاش گروه مزبور مواجه شد. آنها در حاليکه به سر و سينه مي زدند فرياد مي کردند حزب الله مي ميرد سازش نمي پذيرد با فريادهاي فردي از ميان گروه حزب الله خاتمي از وي دعوت کرد که پشت ميکروفن رفته و سخنان خود را بگويد آن فرد نيز با هيجان پشت ميکروفن رفت و گفت آقا بنده حدود 20 پوستر تبليغاتي ايشان را ديده ام يک کلام از ولايت مطلقه فقيه چيزي نگفته ... آقا دانشجويان غير پيرو خط امام که به نام وحدت اسلامي [تحکيم وحدت] در دانشگاه ها هستند چرا از ايشان پشتيباني مي کنند؟ پس از سخنان وي نيز به خاتمي اجازه داده نشد که سخنراني کند پس ا ز آن درگيري هاي فيزيکي در مسجد آغاز شد."
سي ام فروردين، يک روز پس از اين حادثه سخنان آيت الله مهدوي کني در روزنامه رسالت منتشر شد که او نيز درمشهد گفته بود: "اگر مي بينيد فقط دانشگاهها دنبال چيزي مي روند، اين خطرناک است. دارد تاريخ مشروطه تکرار ميشود."
بنيادگرايان ايران که از نفوذ دانشگاه در ميان مردم خبر داشتند با وجود اقدامات تاکتيکي بسيار نتوانستند از مرجعيت آن در ميان مردم بکاهند و به اين ترتيب مشخص بود که دانشگاه اولين جايي است که بايد در سازماندهي آينده خطر آن نيز درنظر گرفته شود.
ظهور طبقه جديد – 42
مگر مي شود به کسي نظر نداشت؟
در آخرين روزهاي تبليغات انتخاباتي در سال 1376 راست و بنيادگرايان ايران خاتمي را صريحاً بني صدر دوم ناميدند. اين سخن بارها تکرار شد و بعدها گفته شد که سعيد امامي نيز به عنوان يک مقام امنيتي در جمع امامان جمعه کشوروعده داده است که در صورت انتخاب، خاتمي بني صدر دوم شده و شش ماه نيز نخواهد توانست در کرسي رياست جمهوري دوام آورد. توجه به گفتگوي آيت الله حائري شيرازي نماينده ولي فقيه در استان فارس با رسالت که روز 25 ارديبهشت و يک هفته مانده به انتخابات رياست جمهوري منتشر شد نشان ميدهد که اين تحليل اصلي نهادهاي منتسب به آيت الله خامنه اي، رهبر ايران بوده است. او مي گويد: "ما در انتخابات رياست جمهوري دو نوع تجربه داشته ايم ناموفق و موفق: بني صدر را داشتيم و از طرف ديگر شهيد رجايي و مقام معظم رهبري و رياست جمهوري معزز فعلي را، طرف هر چه به بني صدر شبيه تر باشد طرفدارانش هم به طدرفداران بني صدر نزديک تر و تبليغات وي هم به تبليغات بني صدر و اطرافيانش شبيه تر خواهد بود. شعارها و شگردها به مواضع هم و طبيعتاً سرنوشت هم همان سرنوشت خواهد بود."
وي سپس مي افزايد: "بالاخره کساني که به بني صدر به دليل سيادت و به دليل فرزندي آيت الله بني صدر عالم برجسته همدان و به دليل مدرک دکتراي او و به دليل بيان شيوا و قلم هنرمندانه او و يا به دليل قيافه نمکين و لبخند مليح او و يا خوش نيت بودن او و برازندگي او رأي داده بودند و روحانيت و رجايي را فاقد اين همه کمالات مي ديدند وقتي به اشتباه خود پي بردند که شهيد بهشتي در خون مي علطيد و بني صدر در خانه پنهان شده بود."
در آخرين روزهاي مانده به انتخابات بنيادگرايان نيز که احساس خطر شديدي مي کردند کوشيدند تا هواداران خود را براي جلوگيري از پيروزي خاتمي بسيج کنند. همان روزها سردار سرتيب محمد باقر ذوالقدر رئيس وقت ستاد مشترک سپاه پاسداران نيزطي سخناني ضن آنکه از بسيج و حزب الله خواست به کسي رأي دهند که پايه هاي حکومت ديني مستحکم شود به انتقاد از "برخي جريانات سياسي" نيز پرداخت که با طرح شعارهاي کاذب از جمله "آزادي و دموکراسي" در صدد فريفتن مردم و کسب رأي هستند. او معتقد بود که: "اين افراد آب به آسياب دشمن مي ريزند و چهره زيباي نظام مقدس اسلامي را که آزادترين و مردمي ترين حکومت جهان است مخدوش مي سازند.")روزنامه اطلاعات – چهاردهم ارديبهشت (1376 علي فلاحيان، وزير وقت اطلاعات نيز طي سخناني در شهر کرد، صريحاً گفت: "اگر دولتي بر سر کار بيايد که با مجلس و با مسئولان مملکت هماهنگ باشد، بهتر است."[روزنامه همشهري – بيست و يکم ارديبهشت 1376] و در جايي ديگر، حاج منصور ارضي يکي از مداحان تهران در مراسم زيارت عاشورا، بحث انتخابات را مطرح کرده و گفته بود: "فريب رنگ عمامه را نخوريد!"[روزنامه جمهوري اسلامي – بيست و چهارم ارديبهشت 1376] اوهمان روزها در گفتگو با روزنامه رسالت، گفته بود: "وقتي عناصر مشکوک و ليبرال از فردي حمايت مي کنند مردم متوجه مي شوند که بين حمايت کننده و حمايت شونده نوعي همفکري و همسويي وجود دارد. معرفي کانديداي اصلح از سوي اکثريت قاطع نمايندگان مجلس دليل ديگري براي حجت شرعي و سياسي محسوب مي شود. حرکت عاشقانه پشت سر مقام ولايت و رهبري، اطاعت از رهنمودهاي ايشان و در عرض رهبري حرکت نکردن، از مهمترين درسهاي عاشورا است." [روزنامه رسالت – بيست و چهارم ارديبهشت 1376] اشاره حاج منصور ارضي، به نامه حدود 170 نماينده مجلس بود که از کانديداتوري ناطق نوري حمايت کرده بودند.
اين سخنان با انتشار نظر آيت الله خامنه اي تکميل شد.روز بيست و سوم ارديبهشت 1376، آيت الله خامنه اي طي سخناني با اشاره به برخي اظهارت مبني بر اينکه رهبري در موضوع انتخابات رياست جمهوري به هيچ يک از نامزدها نظري ندارد، اعلام کرد: "مگر مي شود به کسي نظر نداشت؟ من گمان نمي کنم کسي به قدر من، اين آقايان نامزدها را بشناسد. من برخي را از دوران مبارزه و برخي ديگر را از آغاز پيروزي انقلاب مي شناسم، بنابراين انتخابات اصلح امري طبيعي است." [روزنامه کيهان – بيست و چهارم ارديبهشت 1376] به اين ترتيب آيت الله خامنه اي نيز مانند انتخابات مجلس پنجم که عليه کارگزاران تازه تأسيس موضع گيري کرده بود اينبار نيز وارد ميدان شد.
در چنين فضايي احتمال تقلب در انتخابات شدت گرفته بود و اين احتمال وقتي قوت گرفت که هاشمي رفسنجاني نيز به آن اشاره کرد. اوروز جمعه 26 ارديبهشت ماه 1376، نماز جمعه تهران را کرد و از احتمال جابجايي آراي مردم در انتخابات سخن گفت و از مجريان خواست که از چنين احتمالي جلوگيري کنند.
همان روز سخنان آيت الله مهدوي کني دبير کل جامعه روحانيت مبارز تهران، نيز منتشر شد که همچنان از خطر تکرار مشروطه ابراز نگراني کرده و گفته بود: "بايد عرض کنم عده اي مشروعيت ولايت حضرت علي (ع) را با انتخاب مردم مي دانند و بايد هشدار دهم ولايت علي بن ابي طالب در خطر است. انقلاب و روحانيت در خطر است. چنانچه آقاي ناطق نوري رئيس جمهور شوند اين نغمه هاي شوم خاموش خواهد شد." [روزنامه رسالت – بيست و نهم ارديبهشت 1376]
چند روز بعد آيت الله مهدوي کني طي گفتگويي که در آخرين روز ارديبهشت ماه منتشر شد مي پرسيد: "چرا بار همه مسئوليت ها را به دوش رهبري مي گذاريد، علما و روحانيت بازوي رهبري هستند و بايستي ايشان را ياري کنند ... ما حدس مي زنيم نظر مقام معظم رهبري به آقاي ناطق نوري است." [تيتر اول روزنامه هاي رسالت و ابرار – سي و يکم ارديبهشت 1376]
ظهور طبقه جديد - 41
سازماندهي ديرهنگام
از اواخر سال 1375 و در بهار سال 1376 ديگر خاتمي به رقيبي جدي تبديل شده بود و علاوه بر گروههاي چپگراي سنتي، تکنوکراتهاي اطراف هاشمي رفسنجاني نيز از او حمايت ميکردند. نگراني هاي راست سنتي روزبه روز افزايش مي يافت و به همين دليل اتحادشان با بنيادگرايان افراطي مستحکمتر ميشد. اواخر اسفند 1375 آيت الله مهدويکني،که در آن زمان ناگهان از پشت پرده بيرون آمده و هر روز در جهت تبليغ ناطق نوري سخنراني ميکرد،طي سخناني انذار داد:« احساس خطر کنيد، برخي مي خواهند، مشروطه را دوباره تکرار کنند.» (روزنامه رسالت ، بيستوپنجم اسفند 1375)
در همين حال بنيادگرايان افراطي به آرامي حرکت خود را آغاز کرده بودند. اواخر اسفند و پس از حملات راست سنتي به خاتمي، خبري از اولين ناآرامي در سخنراني انتخاباتي او نيز منتشر شد. مهم آن بود که اولين ناآرامي در شهر قم بوجود آمده بود.بر اين اساس سخنراني خاتمي در مجلس اعظم قم به دليل فريادهاي چندتن از حاضران دچار بي نظمي شده و بلندگوي مراسم نيز در طول سخنراني بارها قطع و وصل شد. پس از پايان سخنراني نيز حاضران در اين سخنراني توسط افرادي نامعلوم مورد هجوم و ضرب و شتم قرار گرفته بودند. (روزنامه اخبار ، بيستوهشتم اسفند 1375) خاتمي از آن پس در يک سفر دورهاي به شهرهاي ايران در جمع هاي مختلف شهرهاي ايران سخنراني مي کرد و اين تجمعها نيزبارها مورد هجوم گروههاي بنيادگرا قرار گرفت.
در آن انتخابات چند برنامه علني و موازي توسط راست و بنيادگرايان افراطي پيگيري شد. اول آنکه راست سنتي کوشيد تا با استفاده از روش سنتي صدور فتوي شرعي و استفاده از روحانيون بلند پايه نظرمردم را به کانديداي مورد نظر خود جلب کند.اين کار تا جايي پيش رفت که حتي در روز آخر اعلام شد نظر آيت الله خامنه اي به ناطق نوري است و البته اين روش نتيجه نداد. دوم آنکه کوشيدند با استفاده از نهادهاي نظارتي انتخاباتي از جمله شوراي نگهبان امکان پيروزي بر کانديداي رقيب را افزايش دهد. شوراي نگهبان حتي در اقدامي بي سابقه زماني که اسامي کانديداهاي رياست جمهوري را اعلام کرده بود در نحوه مرتب کردن اسامي کانديداها، بجاي آنکه طبق عرف معمول ترتيب الفبايي را رعايت کند ترتيب صلاحيت آنها را بر اساس نظر خود رعايت کرده بود! به اين ترتيب ناطق نوري اول، ري شهري دوم، خاتمي سوم و زواره اي چهارم شده بودند. سومين اقدام علني هواداران ناطق نوري حمله ( هم فيزيکي و هم نظري) به خاتمي و مبناي فکري او از سوي هر دو جريان راست و بنيادگرا بود. و بالاخره آنکه راست سنتي کوشيد تا با رايزني بين المللي موقعيت خارجي کانديداي مورد حمايت خود را نيز افزايش دهد و اين اطمينان را بوجود آورد که در صورت انتخاب ناطق نوري گسترش روابط با غرب ادامه يافته و هماهنگي اقتصادي ايران با ساختار اقتصادي جهاني بيشتر مي شود. در اين باره يکي از اين مذاکرات که محمد جواد اردشير لاريجاني با مقام انگليسي انجام داده بود افشا شد و جنجال تبليغاتي وسيعي بوجود آورد.
جالب آنکه ناطق نوري در گفتگو با بيبيسي فارسي به تشريح مواضع خود نيز پرداخت که اعتراضهايي نيز در ميان چپ سنتي بوجود آورد. مصاحبه کانديدايي که گفته مي شد مورد حمايت آيت الله خامنه اي است با بيبيسي فارسي از آن جهت اهميت داشت که پيش از آن هرگونه مصاحبه با «بنگاه سخن پراکني» استکبار جهاني حرام بود و مصاحبه کنندگان نيز مورد پيگرد قرار ميگرفتند. بجز اين اقدامات علني، سازماندهي وسيع نيروهاي امنيتي ونظامي و شبه نظامي براي مداخله در انتخابات نيز صورت گرفت که البته با توجه به برآورد غلط بنيادگرايان و راست، اين سازماندهي چندان جدي نبود و تنها در چند هفته آخر انجام شد و به همين دليل ناکام ماند. شايد در اين ميان عدم همراهي کامل محسن رضايي نيز علت مهمي بود. اما بايد توجه کرد که يک سازماندهي چند هفته اي نمي توانست همانند سازماندهي چند ساله اي که بعداً انجام شد نتيجه بخش باشد.
نکته مهم ديگري که در اين مورد بايد مورد توجه قرار گيرد حضور محمد ري شهري در انتخابات و تأثير آن در اين ماجرا است. حضور ري شهري در انتخابات که سالها وزير اطلاعات بود منجر به شکاف در ميان بنيادگرايان شده و گروهي از آنان را حول وي جمع کرده بود. البته بايد توجه شود که اين ماجرا در تقسيم آراي مردم تأثيري نداشت و تنها منجر به اختلاف نظر در پشت صحنه بازيگران قدرت شده بود. حضور افرادي مانند روحالله حسينيان در ستاد ري شهري که بعدها به مهمترين دشمنان رفورم در ايران تبديل شد و گفته مي شود در پرونده هايي چون قتلهاي زنجيره اي نيز دست داشته است نشانه همين جنگ قدرت پشت صحنه در انتخابات خرداد 1376 بود. از ارديبهشت سال 1375 شدت حملات به خاتمي افزايش يافت و حتي در طي سفر به مشهد، و در مسجد حوض لقمان اين شهر مورد حمله شديد گروههاي فشار قرار گرفته و گفته ميشد که آنها به قصد کشتن خاتمي حمله کرده اند. همان روزها انجمن اسلامي دانشجويان دانشگاههاي فردوسي و علوم پزشکي مشهد با اعلام اينکه اين حادثه را حزب الله مشهد مديريت کرده است، تأکيد کرد که اقدام مزبور تلاش براي «ترور دکتر خاتمي» بوده است.(روزنامه ايران ، سوم ارديبهشت( 1376
در همان ايام رسالت در پاسخ به يکي از مقالات روزنامه سلام که مخالفين خاتمي را دو گروه مرفهين بي درد و مقدس نماهاي متحجر ناميده بود، نوشت: «ما مي گوييم تا دوم خرداد زمان زيادي نمانده منتظر مي مانيم تا ببينيم ميليونها رايي که به آقاي خاتمي داده نمي شود توسط سلام چگونه تجزيه و تحليل خواهد شد.» (روزنامه رسالت، بيست و چهارم ارديبهشت 1376)
ظهور طبقه جديد - 40
آغاز جنگ راست و چپ
در ادامه بررسيمان از روند ظهور طبقه جديد، بايد به بحرانهاي دوران خاتمي بپردازيم. البته بنيادگرايان ايران سالها پيش از انتخاب خاتمي به عنوان رئيس جمهور، شکل گرفتند و تکوين آنان را حتي مي توان از ماههاي اول پيروزي انقلاب نيز پيگيري کرد. ليکن در طول سالهاي جنگ، اين جريان به بهانه جنگ و شرايط خاص آن زمان توانست بخش اعظم نهادهاي امنيتي را تسخير کند و دست به خونبارترين اقدامات تاريخ ايران بزند. کشتار فراموش نشدني زندانيان سياسي در زندان هاي ايران که طي دو موج بي سابقه در سالهاي 1360 و 1367 بيش از ده هزار نفر را به کام مرگ فرستاد، ثمره افزايش قدرت اين جريان بود. همدستي ديگر گروه هاي سياسي داخل حاکميت در اين ماجرا و يا حداقل سکوت در برابر آن نشان مي دهد که در ظهور طبقه جديد در ايران بيش از هر عاملي، موافقت جريانهاي حاکم در ايران نقش داشته است. البته در آن زمان کسي پيش بيني نميکرد که نهايتاً اين جريان با افزايش يافتن قدرتش؛ خود، داعيه حکومت خواهد کرد. درباره ظهور طبقه جديد، بررسي سرکوبهاي دهه شصت و افزايش قدرت بنيادگرايي در ايران آن روز ضروري است و ما در فرصتي مناسب به آن نيز خواهيم پرداخت. فراموش نبايد کرد که دقيقاً همين جريان و همان افراد بودند که در سالهاي رياست جمهوري خاتمي در برابر او صف آرايي کردند. اين جريان در اواسط دهه شصت سازماندهي قدرتمندي يافت و موفق شد با کنار زدن آيت الله منتظري از قائم مقامي رهبري زمينه تسخير کامل قدرت را فراهم کند. حذف آيت الله منتظري از صحنه سياسي ايران آخرين گام در حذف مبارزان و بنيانگذاران اصلي انقلاب ايران بود.
بررسي اسناد اين ماجرا و ردپاي جريان آدمکش وزارت اطلاعات در اين ماجرا [از جمله محمد محمدي ريشهري، محسني اژه اي، روحالله حسينيان، علي فلاحيان، سعيد امامي و علي رازيني] فرضيه يکسان بودن عوامل سرکوب هاي دهه شصت و بحرانهاي دوره خاتمي اثبات ميکند. البته نبايد سهم بي بديل جريان به اصطلاح چپ درون حاکميت در اين ماجرا را ناديده گرفت. در بررسي ماجراهاي دهه شصت به اين نقش نيز خواهيم پرداخت. شکست جريان بنيادگرا در به کرسي نشاندن ناطق نوري در خرداد سال 1376 از مهمترين اتفاقات تاريخ دو دهه اخير ايران است. از آنجا که وجود مطبوعات آزادتر در دوره خاتمي امکان افشاي عوامل دخيل در هر ماجرا را فراهم کرده بود، ما در اين فصل به بررسي بحرانهاي دوره خاتمي خواهيم پرداخت و پس از آن، به سراغ دهه هاي پيش از آن مي رويم. براي آغاز کار از زمان کانديداتوري خاتمي در بهمن ماه 1375ماجرا را پيگيري ميکنيم.
کانديداتوري خاتمي پس از آن صورت گرفت که ميرحسين موسوي اولين کانديداي چپگرايان درون حاکميت رسماً اعلام کرد که درانتخابات شرکت نمي کند. از آذر ماه 1375، نام خاتمي، به عنوان کانديداي احتمالي برخي گروه هاي چپ، از جمله مجمع روحانيون مبارز، بارها تکرار شد وچندي بعد، سعيد حجاريان که در آن زمان چندان شناخته شده نبود در جمع دانشجويان دانشگاه تهران خبر داد که ائتلاف خط امام و مجمع روحانيون مبارز قصد دارند که خاتمي را به عنوان کانديدا معرفي کنند و معتقد بود که در همين راستا، روزنامه سلام و دفتر تحکيم و ... به عنوان مخالفين نظام معرفي ميشوند. [روزنامه کار و کارگر- بيستم آذر 1375] اشاره حجاريان به سخنان باهنر بود که، حاميان مير حسين موسوي را معترضان نظام خوانده بود.
در اين زمان جريان راستگراي ايران که با بنيادگرايان متحد شده بود، خاتمي را رقيبي جدي نمي دانست و اطمينان داشت که رياست جمهوري را از آن خود خواهد کرد. چنانچه ناطق نوري در گفتگوهاي متعدد حتي از نحوه تشکيل کابينه اش نيز سخن ميگفت. فرضاً در اواخر آذر او در جمع خبر نگاران شرايط خود را براي کابينه آينده اعلام کرد و گفت: "براي انتخاب وزيران و مديران اجرايي چند شرط در نظر گرفته ام که عبارتند از تبعيت از ولايت فقيه در حد ذوب شدن در ولايت، دارا بودن توان مديريتي براي انجام مسئوليت و داشتن روحبه همکاري است."[روزنامه اطلاعات – يکم ديماه 1375] قابل تأمل آنکه هشت سال بعد آيت الله خامنهاي در ديدار با نمايندگان مجلس هفتم ضمن نقد عبارت "ذوب در ولايت"، اصولاً منکر آن شد که "آدمي عاقل" چنين حرفي زده باشد و تأکيد کرد که ذوب در ولايت اصولاً معني ندارد. [روزنامه کيهان- بيست و هشتم خرداد 1383]. خاتمي نيز در اواخر دوران رياست جمهورياش خطاب به جوانان در "نامه اي براي فردا" نوشت: "از شعار ذوب درولايت كه شعارمحوري رقباي دوم خرداد در درون حكومت بود تا شعار ايران آزاد، آباد و شاد و تأكيد بر دموكراسي، آزادي و حقوق بشر، راه درازي طي شده است." شعار ذوب در ولايت اولين شعار علني بنيادگرايان در اتحاد با راستگرايان ايران بود که البته به نتيجه نرسيد. اهميت اين شعار در واقع در اهميت آن اتحاد استراتژيک است و اگر خاتمي درباره عبور از اين شعار سخن گفته به معني پايان آن ائتلاف نيز هست. عقب ماندن راست سنتي در انتخابات اخير نيز نشانه پايان همان اتحاد استراتژيک بود.
يازدهم بهمن 1375 نامزدي خاتمي توسط دفتر ارتباطات مردمي وي رسماً اعلام شد . خاتمي اولين اظهارات انتخاباتي خود را در مراسم احياء دفتر تحکيم وحدت بيان کرد. او گفت: "در قانون اساسي جمهوري اسلامي حکومت از آن خداست که توسط مردم اعمال مي شود و ملت آن را با اراده آزاد پذيرفته اند."[روزنامه جمهوري اسلامي - سيزدهم بهمن 1375] رويکرد خاتمي به نظريه حکومت دموکراتيک به سرعت نارضايتي و اعتراض رقيبان قدرتمند او را درپي داشت و اولين بحراني که خاتمي با آن روبرو شد هجوم بي سابقه اي بود که راست سنتي و بنيادگرايان افراطي عليه او سازماندهي کردند. آيت الله مهدوي کني ، دبير کل جامعه روحانيت مبارز تهران روز بعد گفت: "ولايت فقيه محور اساسي انقلاب است، بايد حريم آن محفوظ بماند... مي گوييد مشروعيت ولايت فقيه از سوي مردم است؟ آيا امام اين حرفها را مي زد؟ اين حرفها چيست ؟ از خودتان درآوردهايد ؟"[روزنامه رسالت – سيزدهم بهمن 1375]
جنگ آغاز شده بود.
ظهور طبقه جديد - 39
"خواص" نظام
حجت الاسلام محمد پروازي در آخرين فراز از سخنان مهمش درباره بنيادگرايي در ايران ميگويد: «يکي از موضوعات ، تحليل شخصيت الله کرم است. از لحاظ اعتقادي حسين فرد ارزشمندي است. طرحي نوشت براي امنيت خليج فارس، اهل فن که نگاه کردند حيرت کردند، آقاي خامنه اي گفت: برژينسکي را ميشناسم، عمق او کم است، اما وسعت دارد. ولي اين تحليل عمق دارد. رضايي مي رود عليه الله کرم حرف ميزند[قبل از انتخابات مجلس پنجم] آقاي خامنه اي مي گويد: "رضايي شمشير مرا کند نکن!" مجلس پنجم نقطه اميد بود، انتخابات هفتم با مجلس پنجم فرق ميکند. حسين الله کرم فرق کرده، او شده عامل ناطق.
من عناصر مؤثر در دين را به شکل دايره هاي تودرتو ميبينم. در مرکز آن دين است. بعد حوزه و دانشگاه، بعد رسانه ها، بعد اجتماع. هر دايره که سطحش کمتر است تأثير بيشتر دارد. در محدوده حوزه و دانشگاه آدمها کم هستند، ولي مؤثرند. به انصار حزبالله مي گويم، چرا با چهارمي طرف شده ايد؟بياييد با حوزه و دانشگاه طرف شويد.بياييد اينها را بکشيم به صحنه تفکر.مطلب ديگري هم هست و آن نقش آقاي خامنه اي است.آقاي خامنه اي در شب محرم سال 1375 براي سپاه سخنراني کردند و گفتند که خواص تاريخ سازند. آقا ميگويند که در جوامع اسلامي از گذشته تا امروز دو گروه بودند، عوام و خواص. خواص دين را زمين زدهاند و زنده کرده اند.اين حرفها درست ولي چرا براي سپاه؟ چرا اين حرفها تا ميانه انتخابات رياست جمهوري پنهان و سري ماند و شب انتخابات پخش آن مجاز شد؟ چرا آقاي خامنه اي فرهنگيان را در زمره خواص قرار نداده اند و براي بچه هاي سپاه اين مضمون را بيان ميکنند؟ من به عنوان حامي انقلاب با چنين درکي ميروم لباس علما را کنار مي نهم و نظامي ميشوم. جزء خواص مي شوم. سپاه مي تواند مطيع ترين نهاد کشور باشد، اما نمي تواند فهيمترين باشد. سپاه وقتي خود را خواص ميبيند در مجلس پنجم دخالت ميکند. در رياست جمهوري دخالت ميکند. اول ميگويد من از خواص هستم، اگر من پاسدار تصور کنم خواص مورد نظر آقا فقط در ميان سپاهيان است، اگر چنين احساسي پيدا کردم در مقابل آقاي خاتمي ميايستم. اين تصور بايد اصلاح شود.»
پروازي ابتدا به نقش الله کرم مي پردازد. به نظر مي رسد که الله کرم تنها عضو ميان پايه سپاه پاسداران در راه اندازي گروههاي فشار ايران نبوده باشد، ليکن مورد اعتمادترين آنها از نظر رهبري است. اختلافهاي درون انصار حزب الله نيز نشانه اختلاف نظر حاميان متنوع اين گروهها ميتواند تلقي شود.براي نمونه در تابستان سال 1382 و در جريان ناآرامي هاي دانشجويي تير ماه انصار حزب الله تهران به خوابگاه دانشجويي طرشت حمله کرد و به ضرب وشتم دانشجويان پرداخت.چندي بعد اللهکرم حمله به خوابگاه دانشجويي طرشت را اقدام انصار حزب الله معرفي كرده و خواستار عذرخواهي اين گروه از مردم، مقام رهبري و نيروهاي حزب اللهي شد. الله کرم در چند اظهار نظر ديگر نيز از اينکه اين گروه در ناآرامي هايي مشارکت کرده بود انتقاد کرد. انتقاد الله کرم پاسخ عبدالحميد محتشم دبير انصار حزب الله را در پي داشت که به الله كرم هشدار داد «در باتلاقهاي تدارك شده از سوي منافقان دغلكار و دستگاه تبليغات رواني دشمن» نيفتد. [ايران – ششم اسفند 1383] درباره اختلافات جريانهاي دروني بنيادگراي ايران پيش از اين نيز نمونه هايي ذکر کردهايم. گفته مي شود از آنجا که تشکيل گروههاي فشار در اوايل دهه هفتاد با مشارکت گروههاي متنوع راستگرا انجام شد،اختلافهاي درون راست گرايان ايران به درون اين گروه ها نيز منتقل شده و منجر به صف بندي هاي تندي گرديد. امروز مشخصاً از سه پدرخوانده براي اين گروهها نام برده مي شود. هاشمي رفسنجاني که اکنون دچار بحران هژموني شده و ديگر توان تدارکاتي و سازماندهي سابق را ندارد. مصباح يزدي که در سالهاي اخير سرمايه گذاري زيادي روي بنياد گرايان کرد و اکنون به قوي ترين چهره پشت صحنه آن تبديل شده است و رهبري ايران که در سالهاي اخير توانست بالاخره با کمک بنيادگرايان، کرسي رياست جمهوري را نيز با خود هماهنگ کند.
دربخش پاياني سخنان پروازي تحليل دقيقي از دليل دخالت سپاه پاسداران در امور سياسي و انتخابات ارائه شده است. اين برنامه بي ترديد خواسته رهبري ايران بوده است و در انتخابات اخير نيز بدون خواست او چنين دخالت گسترده اي ممکن نبود. دراين باره نامه اعتراض آميز مهدي کروبي تاريخي ترين سند منتشر شده علني است. او صريحاً از دخالت فرزند رهبر انقلاب در انتخابات خبر ميدهد. سپاه پاسداران نه فقط در انتخابات بلکه در تمام دوران رياست جمهوري خاتمي در برابر او صف آرايي کرد و علاوه بر دخالت در بسياري از ناآرامي ها و سرکوبها، به تشکيل نهادهاي موازي اطلاعاتي، امنيتي پرداخته و برنامه هاي رفورميستي خاتمي را يکي پس از ديگري با نا کامي مواجه کرد.نقش سپاه پاسداران در آنچه «ستاد ضد اصلاحات» خوانده مي شد نقشي تعيين کننده بود. مروري بر بحرانهاي متعدد و مکرر دوران رياست جمهوري خاتمي و کشف ردپاي جريانهاي دخيل در آن نقش اساسي سپاه پاسداران در اين ماجرا را مشخص ميکند. در بخشهاي آينده ما به بررسي تک تک بحرانهاي هشت سال اخير و نيروهاي دخيل در آن خواهيم پرداخت تا نحوه سازماندهي بنيادگرايان در ايران مشخص شود.
ظهور طبقه جديد – 38
سابقه مخوف در وزارت اطلاعات
در همان روز ها که بحث اطلاعات موازي در مجلس ششم و دولت اوج گرفته بود، مسعود ده نمكي از چهرههاي شاخص بنيادگرايان طي گفتگويي با ايسنا، پيرامون نهادهاي موازي امنيتي، وزارت اطلاعات را فرزند سپاه خواند و گفت: "بعد از اينكه دستگاه امنيتي كشور شكل گرفت و بسياري از نخبگان اطلاعات سپاه، اين جريان را راه انداختند، با آرامتر شدن اوضاع و طبيعي شدن فعاليت هاي سياسي در جامعه، اطلاعات سپاه تقريباً در مسائل سياسي نقش فعالي را ايفا نكرد. اما بررسي مسائلي كه براي وزارت اطلاعات در چندسال اخير پيش آمده نشان دهنده اين مسأله است كه دستگاه امنيتي و اطلاعاتي كشور در اين زمان، نياز به يك بازسازي و كمك جدي دارد. اگر قرارباشد كه مقطعي را براي فعال شدن جريانات موازي با وزارت اطلاعات يا دستگاههاي امنيتي رسمي كشور، در نظر بگيريم، همان موقع است."[ايران- دوازدهم تير 1380] با بالا گرفتن اعتراض هاي اصلاح طلبان به فعاليت هاي اطلاعاتي نظاميان ، معاون فرهنگي ستاد كل نيروهاي مسلح سردار سرتيپ پاسدار عليرضا افشار[همان که پروازي او را از جمله هدايت کنندگان گروه هاي بنيادگرا خوانده است] وارد ميدان شد و تأكيد كرد كه تشكيلات اطلاعاتي نيروهاي مسلح در چارچوب مأموريت هاي قانوني فعاليت دارند.او گفت: "نيروهاي مسلح اعم از سپاه پاسداران انقلاب اسلامي، ارتش جمهوري اسلامي ايران و نيروي انتظامي و همچنين حفاظت اطلاعات داراي تشكيلات اطلاعاتي هستند كه در چارچوب مأموريت هاي قانوني و مصوب خود و براساس تعيين حدود وظايف فعاليت دارند."[ايران- چهاردهم تير 1380] چند روز بعد نيز سردار سرتيپ جزايري معاون فرهنگي سپاه پاسداران انقلاب اسلامي اعلام کرد که اطلاعات سپاه در حيطه امور وزارت اطلاعات دخالتي ندارد. در همان ايام علي يونسي وزير اطلاعات دولت خاتمي نيز در اظهار نظري ضمن تأييد وجود نهادهاي موازي امنيتي گفت: "كارهاي موازي وزارت اطلاعات انجام مي شود كه تلاش مي كنيم آنها را متوقف سازيم. هر چند دستگاه موازي مشخصي اعلام رسميت نكرده است، با اين حركات مخالف هستيم و از طريق مراجع قانوني پيگيري مي كنيم كه اين فعاليت ها متوقف شود."[ايران- بيستم تير 1380]
چندي بعد نيز يونسي در گفتگو با خبرنگاران و در پاسخ به سؤالي درباره بازجويي از برخي زندانيان توسط نيروهاي اطلاعاتي موازي و قانوني بودن اين بازجويي ها، گفت: "اين سؤال را از قوه قضاييه بپرسيد." دستگيري نيروهاي ملي مذهبي در اسفند ماه 1379 و بازداشت چند ماهه آنها که خلاف نظر وزارت اطلاعات انجام شده بود اوج دخالتهاي علني اطلاعات موازي در کار وزارت اطلاعات محسوب ميشد. وزارت اطلاعات برخلاف اطلاعيه هاي مکرر دادستاني، اعتقادي به برانداز بودن اين نيروها نداشت. آنچنان که اخيراً در خاطرات ناطق نوري منتشر شده است، بخشي از حاکميت ايران از سال 1378 و بعد از ماجراي کوي دانشگاه که نسبت به تقويت نيروهاي مخالف احساس خطر کرده بود، به دنبال سرکوب شديد و اعدام هاي گسترده اي بود که خاتمي مقاومت ميکرد. بحث دستگاه هاي موازي اطلاعاتي در سالهاي بعد نيز با بهانه هاي مختلفي مطرح شد و البته ماجرا هيچگاه فيصله نيافت. اواخر سال 1381 علي يونسي، وزير وقت اطلاعات طي گفتگويي با خبرنگاران تأکيد کرد که مخالف روشها و تشكيلات اطلاعاتي است كه در بين مردم ترس و خوف ايجاد مي كند. او گفت: "ما آن سابقه قبلي را كه تشكيلات اطلاعاتي بايد مخوف و باعث ترس مردم باشد، كنارگذاشته ايم." يونسي افزود: "وزارت اطلاعات دوران فترت را طي كرده است، پس از دو دهه نياز داشت كه بازسازي شود ... در آن دوران حساس فترت بود كه خيلي ها براي خودشان فرصت هايي براي كار مي ديدند و آن دوران خيلي تلخ است." وي در عين حال افزود: البته برخي از كارهايي كه قبلاً توسط وزارت اطلاعات انجام مي گرفت، اكنون توسط نهادهاي ديگري انجام مي گيرد كه شايد اين مسأله نوعي رقابت و كار موازي را تداعي مي كند. [اطلاعات - هفدهم اسفند 1381]
در جريان ناآرامي هاي دانشجويي سال 1382 نيز که نهايتاً به دستگيريهاي گسترده دانشجويان و برخي فعالان سياسي منجر شد ردپاي نهادهاي موازي امنيتي کاملاً هويدا بود. گفته ميشد علي رغم تأكيد شوراي عالي امنيت ملي نيز كه كارشناسي و تحقيق در مورد متهمان اين حوادث را به وزارت اطلاعات با هماهنگي نيروي انتظامي سپرده بود دستگيريهاي گسترده بدون اطلاع اين ارگانها و توسط حفاظت اطلاعات سپاه پاسداران و حراست قوه قضائيه مديريت شده بود. حتي خاتمي به عنوان رئيس شوراي عالي امنيت ملي نيز به موضوع دستگيري ها اعتراض كرد که نتيجهاي نداشت. چند روز بعد محسن ميردامادي رئيس کميسيون امنيت ملي مجلس طي گفتگويي فاش کرد : "براساس اطلاعاتي كه دارم تشكيلات اطلاعاتي يكي از اين دستگاه ها در تهران به تنهايي سه برابر پرسنل وزارت اطلاعات در كل كشور است."
با قتل زهرا کاظمي در سال 1382 ماجراي نهادهاي موازي اطلاعاتي و افزايش قدرت آنها بيش از گذشته مطرح شد. در اين ماجرا ردپاي اطلاعات قوه قضائيه کاملاً نمايان بود. چندي بعد وزارت اطلاعات در اقدامي بي سابقه مدارك و مشخصات نهادهاي موازي را به مجلس ارائه داد. گفته ميشد که وزارت اطلاعات در يك گزارش هفتاد صفحه اي، مطالبي در خصوص دستگاه هاي موازي اطلاعات وعملكرد آنها در سراسر كشور به كميسيون ويژه بررسي عملكرد دستگاه قضايي در مجلس ارائه كرده است. گزارش مذكور كاملاً شفاف و با ذكر اسامي افراد مؤثر در تشكيل نهادهاي اطلاعات موازي و گستردگي حضور اعضاي اين نهادها در نقاط مختلف بود. اين گزارش البته هيچگاه بصورت علني انتشار نيافت ليکن نشان ميداد که گسترش بي سابقه اين نهادها نگراني هايي در وزارت اطلاعات برانگيخته است. چندي بعد سخنگوي دولت نيز صريحاً نهادهاي موازي اطلاعاتي را "مولود جديد" ناميد و اظهار داشت: "متأسفانه ريشه هاي تشكيل نهادهاي موازي بعد از قتل هاي زنجيره اي به وجود آمده است." در همان جلسه خبرنگاري پرسيد: آيا نهادهاي موازي در چارچوب نهادهاي داخل حاكميتي فعاليت مي كنند يا اينكه خارج از نهادهاي حاكميتي؟ و سخنگوي دولت اعلام کرد كه به اين سؤال پاسخ نخواهد داد و البته دولت اصلاح طلب هيچگاه قادر به مهار اين نيروها نشد.
ظهور طبقه جديد - 37
نهادهاي امنيتي موازي
درباره گسترش تشکيلات بنيادگرايان در شهرستانها بايد به انصار حزب الله اصفهان نيز اشاره کرد. در اين شهر فرهاد كاوه مشهور به كميل، مسؤوليت گروه موسوم به "حزب الله اصفهان، انصار ولايت" را بر عهده دارد. بر اساس گزارش نشريه يالثارات اين گروه در تير ماه سال 1371 تشکيل شد. نشريه مزبورگزاشي از عملکرد اين گروه در فروردين سال 1378 منتشر کرد که از جمله اقدامات گروه مزبور را "حضور دسته جمعي برادران حزب الله در جلوگيري از مراسم چهارشنبه سوري و مقابله با اين سنت خرافي" عنوان کرد. اين گروه به مرور کار خود را گسترش داد و بعد از پيروزي خاتمي در انتخابات خرداد 1376، تبديل به خبرسازترين گروه فشار در شهرستان ها شد. حمله به جهانگردان خارجي و حتي وزراي کشورهاي اسلامي جمع شده در اصفهان و بريدن کراوات آنها و حتي حمله به آيت الله طاهري در مراسم نماز جمعه اين شهر از حمله اقدامات اين گروه بود. در فرصتي ديگر درباره اقدامات اين گروه بيشتر خواهيم نوشت.
حجت الاسلام پروازي در ادامه سخنان خود در افشاي جريان بنيادگراي ايران مي گويد: "به هر حال اين جرياني است که دارد پيش مي رود و براي پيش بردن آن چه کسي اولي است بر نيروهاي اطلاعات و سپاه؟ شنيده ام اطلاعات را دارند از وزارت خارج مي کنند، آنها اطلاعات را از بين نميبرند، بلکه دراختيار مي گيرند. محسن رضايي در حال رفتن از سپاه است. مي گويد: حرف من تأثير ندارد، تصميمات دست من نيست. با پيشنهاد ذوالقدر و تصويب موحدي کرماني کارها انجام مي شود... آقاي ...[؟] پرسيد که آقاي پروازي به نظر تو چرا بچه هايي که آنقدر مخلصانه جنگيدند چنين شدند؟ جوابي به ايشان گفتم که بارها به حاتمي کيا گفته بودم: امام خميني چارچوبي از دين و ديانت براي ما ساخت. در اين چارچوب به صورت "اشداء علي الکفار" شب حمله مي کرد و صبح نتيجه مي گرفت. ولي در جامعه و فرهنگ امروز بايد زد و حمله کرد اما پانزده سال بعد جواب گرفت. اما اين نيروها آمادگي اينگونه کار کردن را ندارند. همانطور که گفتم سه ماه وقت گذاشتيم تا يک کنگره روشنفکري راه بياندازيم. دنبال بچه هاي باسواد جبهه رفته بوديم. کار کرديم. حرف زديم. حاصل کار بصورت کتاب منتشر شد. گفتند ثمره اش چيست؟ گفتم فرهنگ مي سازيم. گفتند ول کنيد! چارچوبه اشداء علي الکفار را دست نزدند و مي خواهند دست نزنيد. اين نقطه ايست که ما را خراب کرده است. اين نقطه تبديل نيروي جبهه اي به فرقان است. در نظام اسلامي به نظر من اين تبديل روي داده اما هنوز بروز نکرده است. او تير ميزند، اما حالا ميزند به [انتشارات] مرغ آمين، به سينما قدس، مرغ آمين را آتش مي زند. تيانتي مي گذارند در سينما قدس، فردا به سوي آدمها تيراندازي مي کنند. مي گويد اگر خائن شد او را مي زنيم. فرقان را نه با زدن مي شود کنترل کرد و نه با مأموريت، بايد رفت و با آنها حرف زد. هرجايي هم نمي شود حرف زد. انگ ضد ولايت فقيه به تو مي زنند."
در اين بخش از سخنان پروازي به نکته مهمي اشاره شده است. او اعلام کرد که بنياد گرايان در حال بوجود آوردن تشکيلات موازي اطلاعاتي هستند. پس از افشاي دخالت نيروهاي اطلاعاتي ايران در ماجراي قتل هاي سياسي سازماندهي شده سال 1377و تلاش خاتمي در تصفيه وزارت اطلاعات از بقاياي اين نيروها، اين افراد به اطلاعات سپاه پاسداران و حراست قوه قضائيه منتقل شدند و از آنجا برنامه هاي ضد اصلاحات خود را پيگيري کردند.
در بهار سال 1380 اعتراض به تشکيل بخش امنيتي و اطلاعاتي موازي در نهادهاي غير مسئول به مجلس نيز کشيده شد و منابع آگاه در مجلس از شكل گيري يك نهاد موازي اطلاعاتي توسط هسته هاي ويژه محافظه كاران خبر دادند. گفته مي شد كساني پشت استراتژي ايجاد سازمان هاي اطلاعاتي موازي قرار دارند كه خود بيشترين همراهي را با جريان سعيد امامي داشتند و بيشترين مقاومت و كارشكني هم در برابر رسيدگي به پرونده عاملان قتل هاي زنجيره اي و هم در برابر عزم خاتمي براي اصلاح ساختار وزارت اطلاعات از جانب همين طيف صورت گرفت. گفته مي شد که اتاق فرمان بحران هاي زنجيره اي دوران اصلاحات نيز در اختيار همين طيف قرار داشت. شگفتي اين ماجرا آنگاه افزايش يافت که در اوايل تابستان 1380 راستگرايان سنتي و افراطي شايعاتي منتشر کردند [از جمله در روزنامه کيهان و رسالت] که دفتر خاتمي اقدام به تأسيس نهادهاي موازي اطلاعاتي کرده است! گفته مي شد که در اين دفتر حتي امکانات شنود نيز فراهم شده است. روابط عمومي رياست جمهوري بلافاصله در اطلاعيه يي وجود هرگونه واحد اطلاعاتي موازي در دفتر رييس جمهوري و استقرار دستگاه هاي شنود مخابراتي را دراين دفتر، تكذيب كرد. اين اطلاعيه اعلام کرده بود که رياست جمهوري با راه اندازي تشكيلات موازي در همه زمينه ها، بويژه در زمينه اطلاعاتي به صورت كلي مخالف است و البته بجز اين سخن سربسته حرف ديگري گفته نشد. [ايران- يازدهم تير 1380]
چند روز پس از اين هياهو يکي از محافظه كاران درگفت وگو با ايسنا درزمينه دستگاههاي موازي با وزارت اطلاعات گفت: "مطابق قانون اساسي حراست از دستاوردهاي انقلاب از جمله وظايف سپاه پاسداران دانسته شده، طبيعي است كه اين حراست، نياز به اطلاعات دارد، حفاظت اطلاعات سپاه به كارهاي خاص خود مي پردازد كه كارآن، خارج از حوزه وزارت اطلاعات است..." روزنامه رسمي دولت نيز در اعتراض به اين سخن طي يادداشتي نوشت: «چند پرسش جدي در اين زمينه مطرح است، اول اينكه: كسب اين اطلاعات از كدام مجرا بايد صورت پذيرد؟ و آيا بهتر نيست كه اين فراورده هاي اطلاعاتي از طريق مجراي رسمي كسب اطلاعات و گزارش آن به دستگاه هاي ذيصلاح ـ يعني وزارت اطلاعات ـ صورت گيرد؟ و ديگر اينكه اين نهاد و نهادهاي مشابه به كدام "كارهاي خاص" مي پردازند كه آن كار "خارج از حوزه وزارت اطلاعات است"؟» [همانروز- همانجا]
ظهور طبقه جديد - 36
گسترش تشکيلات در شهرستانها
حجت الاسلام پروازي تأکيد سپس ميکند: "ميگويند در تبريز و مشهد موفق شدهاند و سازماندهي ايجاد کردهاند. در ساري و کرمانشاه و سمنان هم در حال کار هستند. الله کرم دنبال اين کارها است، اما نه به نام انصار. قرار است لثارات که مال انصار است جمع شود. شلمچه مال حزب الله تهران است. بعد طرح راه اندازي يک روزنامه عصر دارند.دنبال هفته نامه و ماهنامه هستند. فصلنامه پژوهش را هم دارند. مسائل ديگري هم هست..."
پروازي در اين فراز از سخنان خود به تلاش بنيادگرايان در گسترش کارتشکيلاتيشان اشاره ميکند. در شهرستانها اين برنامه از سال 1377 شتاب بيشتري گرفت. در تبريز با برکناري آيت الله ملکوتي از امامت جمعه شهر تبريز و جايگزيني آيت الله محسن مجتهد شبسشتري به جاي او از يک طرف و تغييراتي که در رده هاي بالاي نيروي مقاومت بسيج انجام شد و آمدن سردارفرهنگي به بسيج ، امکان سازماندهي بنيادگرايان در تبريز فراهم گرديد. ماجراي سرکوب تحرک دانشجويان تبريز در بيستم تير سال 1378 که توسط انصار تبريز صورت گرفت يکي از بزرگترين و تلخ ترين حوادث دانشگاه در دوران رفورم خاتمي بود که توسط همين جريان بوجود آمد. با اينحال آن ماجرا به دليل توجه افکار عمومي به ماجراي کوي دانشگاه تهران و رسانه اي شدن آن، چندان مورد توجه قرار نگرفته است.تعداد دانشجويان کشته و زخمي تبريز به مراتب بيش از کوي دانشگاه بود. حتي يکي از دانشجويان تبريز که با گلوله زخمي شده بود، بدون رسيدگي پزشکي در حبس ماند و نهايتاً يکي از پاهاي خود را از دست داد. شدت ضربات بنيادگرايان در تبريز به سطح شهر و ميان مردم نيز کشيده شد و کساني که به حمايت دانشجويان آمده بودند نيز سرکوب شدند. گفته مي شد که يک روز پس از درگيريها، از صحن دانشگاه چندين کشته را بصورت بسته بندي شده در روکشهاي پلاستيکي خارج کرده اند و ماشينهاي آتش نشاني خونهاي ريخته شده بر زمين را تا شب تميز مي کرده اند. در دانشگاه تبريز حتي به خوابگاه دختران دانشجو نيز حمله شد. رئيس دانشگاه که گفته مي شد گرايشهاي راستگرايانه دارد به شدت مضروب گرديد. تير اندازي مستقيم به دانشجويان در داخل دانشگاه چيزي است که بعدها رئيس دانشگاه رسماً آن را تأييد کرد. در اين ماجرا گروهي که زير نظر برادرِ سردار فرهنگي، رئيس بسيج تبريز فعاليت ميکردند نقش داشتند و از يک پايگاه بسيج کوچک در کنار دانشگاه سازماندهي ميشدند. برادر فرهنگي در اين ماجرا با گلوله اي که توسط دوستانش شليک شده کشته شد، و به همين دليل بود که با وجود هياهوي بسيار دباره قتل او، قاتل هيچگاه معرفي نشد. البته هيچگاه مشخص نشد که اين ماجرا اتفاقي بوده است يا توطئه اي در درون بنيادگرايان شکل گرفته بود.
درباره سازماندهي انصار حزب الله مشهد نيز کافي است به ماجراي محاکمه چند سال پيش سرکرده اين گروه اشاره کنيم که معتقد بود زير نظر الله کرم فعاليت مي کند و انصار تهران براي اينکه با او تصفيه حساب کنند او را به محاکمه کشيده اند انصار مشهد در همه درگيري هاي پرسر و صداي اين شهر، از جمله حمله به خاتمي در دوران انتخابات حضور داشتند اما نهايتاً سرکرده اين گروه [بنام حميد استاد که روحاني است] به دليل حمله به يک مراسم جشن محاکمه شد و البته از محکوميت و زندان او خبري منتشر نشده است. او در دفاع از خود به افشاگري هايي دست زد که قابل تأمل است. در سال 1380جنگ شادي حميدرضا ماهي صفت در سالن شهيد بهشتي مشهد برهم خورد كه طي آن تعدادي از اعضاي گروه انصار حزب الله همراه با کتک کاري شديد منجر به قطع مراسم شدند. اين اقدامات که معمولاً توسط اين گروهها انجام مي شد اينبار دردسر ساز شد. در اولين اقدام جبهه پيروان خط امام و رهبري خراسان [راست سنتي ] با انتشار بيانيه اي از اين اقدام انتقادكرد. استاد چند روزي نيز بازداشت شد.قرار بود که او محاكمه توسط قاضي محمد شمس گيلاني، رييس حوزه 4 قضايي مشهد محاکمه شود. چند روز بعد حميد استاد از زندان آزاد شد. آزادي او با وساطت سردار الله كرم كه براي همين منظور به مشهد سفر كرده بود، صورت گرفت.[روزنامه ايران- بيست و هفتم مرداد 1380]
نهايتاً اوايل شهريور 1380 محاکمه استاد در دادگاه عمومي آغاز شد. نکته جالب در اين محاکمه آن بود که استاد مدعي بود که چون روحاني است دادگاه صلاحيت رسيدگي به پرونده او را ندارد و قاضي نيز روحاني بودن او را قبول نداشت و مي گفت که بايد مدرکي بياورد. شگفتي ديگر اين دادگاه آن بود که قاضي به حمايت از انصار حزب الله نيز پرداخته و استاد را جزء انصار نمي دانست و معتقد بود آنچه كه اتفاق افتاده، مورد نظر نيروهاي اصيل انصار حزب الله و شخصيتهاي حامي جريان حزب الله نبوده و استاد نبايد رفتار خود را منتسب به انصار حزب الله بكند. در مقابل استاد تأکيد داشت که او مستقيماً زير نظر الله کرم فعاليت ميکند.نهايتاً قاضي دادگاه او را به 150 روز حبس و تحمل 25 ضربه تازيانه محكوم كرد و استاد نيز خشمگين از اين نتيجه با خبرگزاري ايسنا گفتگويي کرده و به افشاگري عليه انصار تهران پرداخت. او در دفاع از خود گفت كه از زماني كه تصميم گرفت ابزار واقع نشود، برخوردها با او آغاز شده است. او گفت كه حزب الله مشهد مستقل بوده و به جريانات راست باج نمي داده است و چون او مقاومت كرده، حال مي خواهند حذفش كنند. استاد حتي از "محوريت" الله كرم در انصار حزب الله و عزل عبدالحميد محتشم از سخنگويي انصار حزب الله نيزخبرداده بود. البته هم قاضي شمس گيلاني ادعاهاي استاد را تکذيب کرد و هم عبدالحميد مدعي شد که هيچ تغيير و تحولي در انصار حزب الله رخ نداده است.
ظهور طبقه جديد – 35
اختلاف در روحانيان بلند پايه
گفتيم که در داستان حمايت جامعه مدرسين قم از ناطق نوري اختلافات داخلي روحانيان بلند پايه نيز از پرده بيرون افتاد. گفته ميشد که با حمايت آيت الله خامنه اي از ناطق نوري مدرسين قم نيز موظف شده اند که از ناطق حمايت کنند اما برخي از اعضاي مدرسين حاضر به اين کار نبودند. وقتي بالاخره با نام مدرسين قم بيانيه اي در حمايت از ناطق نوري منتشر شد، برخي از اعضاي مخالف تحمل خود را از دست داده و نسبت به اين مسأله مخالفت کردند. اواسط آبان 1375 روزنامه رسالت خبر داد که علي اکبر ناطق نوري در جلسه جامعه مدرسين حوزه علميه قم حاضر شده و از اعتماد آنان به خود تشکر کرده است. چند روز بعد ناطق نوري در اين باره گفت: "براي عرض تشکر، روز جمعه که جلسات جامعه مدرسين دائر است شرفياب شدم. در اين جلسه بيست نفر از آقايان علما حضور داشتند. از جمله آيت الله مشکيني، آيت الله آذري قمي و ... بحث من تشکر از آقايان بود. در اين جلسه گفتم من قبلاً اعلام مي کردم که هنوز احساس وظيفه نکرده ام ، ولي با محبتي که جامعه مدرسين و جامعه روحانيت مبارز کردند، طبيعتاً ديد من عوض شد."[روزنامه همشهري –بيست و يکم مرداد 1375] اولين اعتراض به اين اقدام توسط حجت الاسلام ذاکري در مجلس پنجم صورت گرفت که معترض بود: "به اسم کل روحانيت و کل جامعه مدرسين، بدون اينکه مشخص کنند که چند نفر بودند که چه کساني بودند، کانديدا معرفي کردند." چند ماه بعد و در آستانه انتخابات در حاليکه تخطئه سيد محمدخاتمي توسط راستگرايان و بنيادگرايان به اوج خود رسيده بود، روزنامه سلام گفتگويي طولاني با آيت الله مسعودي خميني، عضو مدرسين قم منتشر کرد که وي در آن تأکيد داشت هيچ بحثي در جمع مدرسين قم درباره مصداق رئيس جمهور آينده انجام نشده است. او که در آن زمان توليت آستان حضرت معصومه قم را بر عهده داشت، گفته بود :"در جلسه معروف جامعه مدرسين حوزه علميه قم بحث پيرامون نامزد اين جامعه در انتخابات جاري رياست جمهوري، از ميان دو فرد مطرح برخي از حاضران يکي از کانديداها را مطرح کردند. در نتيجه جلسه به تشنج کشيده شد و بعد از دقايقي آيت الله اميني براي کاري به بيرون رفتند و در اينجا جلسه باز هم به اصرار دو تن از آقاياني که از تهران آمده بودند مبني بر اينکه شرايط حساس است و بايد همين جا تصميم گرفت، روبرو شد." وي تأکيد داشت که بعداز اين جلسه که نامزدهاي ديگري اعلام آمادگي مي کنند اعضاي جامعه فهميدند که عجله شده است. [روزنامه سلام – يکم ارديبهشت 1376]
به دنبال انتشار اين گفتگو، آيت الله رضا استادي يکي ديگر از اعضاي مدرسين قم که گرايش به راست دارد، مدعي شد: "حتي سه نفر در بين اعضاي سي نفره جامعه مدرسين سراغ نداريم که غير از آقاي ناطق نوري کسي را اصلح بداند." وي همچنين گفت: "من از دلسوزان نظام سئوال مي کنم آيا تضعيف جامعه مدرسين حوزه علميه قم به خاطر منافع گروهي و خطي صلاح است؟ ... معناي رأي ممتنع اين نبوده که آن عزيزان نامزد ديگري غير از حجت الاسلام ناطق نوري را اصلح مي دانستند، بلکه نظرشان اين بوده که نبايد عجله شود."[روزنامه رسالت - سوم ارديبهشت 1376] پاسخ سخنان آيت الله استادي را باز هم آيت الله مسعودي خميني داد. او طي سخناني که در نشريات مختلف منتشر شد، شرح کاملتري از ماجرا داد و گفت: "يک روز جمعه پنج نفر از آقايان هيئت مؤتلفه بدون وقت قبلي آمدند در جامعه و گفتند که اين هيئت پس از بحث و گفتگو به اين نتيجه رسيده است که از جناب آقاي ناطق نوري حمايت کند. زيرا خطر از طرف آقاي ميرحسين موسوي احساس مي شود و شايد ايشان رياست جمهوري را ببرد و امور اقتصادي ما زير سئوال برود و بعد افزودند انتظار داريم جامعه مدرسين هم همراهي کند و ما را مورد راهنمايي قرار دهد. آقاي اميني گفت: "وقتي هيئت مؤتلفه تصميم خود را گرفته ديگر چه معنا دارد که از جامعه راهنمايي بخواهد؟" پس از آن جلسه دو نفر از روحانيت مبارز تهران آمدند که آقاي يزدي هم با آنها بود. آنها هم درباره خطر کانديدا شدن ميرحسين موسوي سخن گفتند و افزودند جامعه روحانيت مبارز تهران مي خواهد از آقاي ناطق نوري حمايت کند اما براي احترام به جامعه مدرسين هنز رأيگيري نکرده ايم.... که باز هم از طرف آقاي اميني مخالفتهايي شد ... اما بعد از بيرون رفتن آقاي اميني در مورد کانديدا که در آن زمان دو نفر بيشتر نيودند رأي گيري شد تا مسلم شود صلاحيت کدام يک مورد تأييد است ... در آن جلسه اصلاً در مورد نامزد اصلح راي گيري نشد. بنابراين اگر بعضي آقايان مايلند مدرسين را به جناح خاصي وابسته کنند، والله خيانت است. جامعه مدرسين تا امروز در رابطه با رياست جمهوري کلا درباره معيارها بحث کرده است ... آقايان نوشته اند صدها ساعت وقت صرف شد براي انتخاب اصلح، من مطمئناً مي گويم که يک دقيقه هم براي انتخاب اصلح وقت صرف نشده است ...آنچه که مطرح بود اين بود که جامعه مدرسين ... معيارهاي کلي را بيان مي کنند ، تشخيص مصداق و خود را بر عهده مردم بگذارند."[هفته نامه ارزشها – هشتم ارديبهشت 1376]
همزمان با انتشار سخنان آيت الله مسعودي، اظهارات آيت الله استادي نيز منتشر شد. وي تأکيد داشت که آيت الله اميني صرفاً گفته است: "من با عجله در اين کار مخالفم" و ديگر اينکه مدرسين قم از اينکه با جامعه روحانيت مبارز، ستاد مشترک انتخاباتي داشته باشند، مخالفت کردهاند. او هر اختلاف ديگري را تکذيب کرده بود[روزنامه رسالت – هفتم ارديبهشت 1376] در همان روزها، انتشار سخنان يکي ديگر از اعضاي مدرسين قم ماجرا را پيچيده تر نمود. آيت الله سيد جعفر کريمي، دراينباره گفته بود: "متأسفانه و صد هزار متأسفانه در روزنامه منعکس مي کنند که از سي نفر اعضاي جامع مدرسين، گمان نمي کنيم که حتي سه نفر مخالف باشد، مگر حضرات آيات فاضل، مکارم، اميني، مسعودي، بنده، جوادي و ديگران عضو جامعه مدرسين نيستيم که به صراحت اعلام کرده ايم؟ ده ها نفر از اين جامعه مخالف مطالبي هستند که گفته شده است."[روزنامه کار و کارگر – هفتم ارديبهشت 1376]
با وجود اين مخالفتهاي صريح، آنگاه که حمايت مقامات عالي رتبه حکومت ايران از ناطق نوري مشخص شد مخالفان اين ماجرا سکوت کردند وآنچنان که پروازي گفته است تغيير موضع مخالفان ظاهراً پس از ديدار با آيت الله خامنهاي بود.
ظهور طبقه جديد -34
تغييرات در سپاه براي هماهنگي
حجت الاسلام پروازي درادامه افشاگري خود در مورد بنياد گرايان مي گويد: "سه استان کرمان، قم و اصفهان را حذف کرده اند، چون موضعگيري فرماندهان عليه آنها بود و فضاي نيروها کاملاً چپ است. قم بافت خاصي براي خودش دارد و اينها نمي توانند رويش تأثير بگذارند. مگر اينکه يک نفر از هفت مرجع [تقليد] را به داخل بکشند و يا يکي از شخصيت هاي بزرگ قم و حوزه را. در مورد سه امام جمعه قم نا اميد شده اند. آقاي جوادي[آملي]، آقاي مشکيني و آقاي اميني هر سه ايشان عليه ناطق صحبت کردند. بعد رفتند آمل و برگشتند و اوضاع عوض شده بود. گفتيم چرا تغيير موضع داديد؟ ايشان گفت تغيير موضع ندادم، من به آقاي خامنه اي رأي دادم. آقاي حجازي [مسئول دفتر بيت رهبري] در آمل آمد ديدن من و گفت به آقاي ناطق رأي بده. بعلاوه من [جوادي] مشروط نظر دادم. چهار شرط در مورد آقاي ناطق محقق نبود. لذا آقاي ناطق اولي نبود."
درباره عدم هماهنگي فرماندهان سپاه در شهرهاي ياد شده بايد گفت که با تغيير اين فرماندهان در سال هاي پاياني دهه هفتاد بالاخره هماهنگي مزبور بوجود آمد. فرضاً حجتالاسلام فصيحي، فرمانده سپاه منطقهي قم شد. چندي پيش او با اشاره به انتخاب احمدي نژاد گفته بود: "زمينهاي فراهم شده تا بسيج وارد صحنه شود." [سيزدهم آبان 1384] همچنين فرمانده تيپ مستقل 83 امام صادق (ع) قم حجتالاسلام "مجتبي ذوالنور " نيز به چهره اي شناخته شده در سالهاي اخير تبديل شد و از جمله سرسخت ترين مخالفان روحاني-نظامي اصلاحات بود. ذوالنور از جمله محرکان اصلي بنيادگرايي در ايران است و ارتباط او حتي با برخي از چهره هاي تازه مطرح شده اين گروه مانند حسن عباسي نيز جالب توجه است. او خود چندي پيش درباره حسن عباسي گفته بود: "برادرم آقاي عباسي دكتر نيستند. ايشان در رشتهي فلسفه مقطع كارشناسي مشغول تحصيل هستند و درخصوص سازماني كه داشتند من حدود 6 ساعت و نيم با ايشان بحث كردم. البته آقاي مهندس رامين هم در اين جلسه حضور داشتند. ايشان دفاعياتي از آقاي عباسي داشتند. نهايتاً به يك جمعبندي رسيديم و من گفتم اين جمعبندي را در صحبتهايم ميكنم. اگر قبول داريد اين جمعبندي را قبول كنيم و اگر نه هركدام كار خودمان را بكنيم كه جناب آقاي عباسي جمعبندي را پذيرفتند در CD هاي آخر سخنرانيهايش اشتباه كرده و خودش آنها را قبول ندارد. حتي آقاي رامين ميگفت در CD كه كتش را در ميآورد با پيراهن آستين كوتاه است، بعدش آمد خانه ما و خيلي ناراحت بود و گفت من امروز اشتباه كردم. خود ايشان محتواي اين CD را قبول ندارد و قرار بر اين شد كه اگر اين تحريم تلويزيوني شكسته شد و ايشان دوباره وارد دور صحبت شدند، جبران كنند."[ ايسنا- هيجدهم بهمن 1383] اشاره ذوالنور به آن سخنراني عباسي است که همه مسئولين بلند پايه جمهوري اسلامي از جمله آيت الله شاهرودي را به شدت مورد انتقاد قرار داده و "بي غيرت" خطاب ميکند. عباسي در سالهاي اخير و با کمک تلویزيون جمهوري اسلامي ايران که او را دکتر عباسي معرفي ميکرد به يکي از چهره هاي مشهور بنيادگرايان تبديل شد. او در دانشگاه آزاد اسلامي مشغول به تحصيل در رشته کارشناسي فلسفه است و مدتي با گروه مؤتلفه نيز همکاري کرده است.
همچنين پس از انتخاب خاتمي وبا تغييراتي در سپاه کرمان فرماندهي ناحيه مقاومت بسيج كرمان به سرهنگ شجاع حيدري واگذار شد. اوهمان کسي است که در ماجراي قتلهاي کرمان متهم به هدايت قاتلان بود. فرمانده ناحيه مقاومت بسيج اصفهان نيز به سرهنگ پاسدارحسينعلي حاجي واگذار شد که گرايشهاي راست روانه اي دارد. حاجي پس از انتخاب احمدي نژاد به رياست جمهوري بعنوان فرماندار کاشان معرفي شد.
اما درباره مواضع روحانيون بلند پايه قم در انتخابات رياست جمهوري هفتم بيشتر مي توان سخن گفت. در انتخابات رياست جمهوري سال 76، راستگرايان سنتي و افراطي همه توان مذهبي خود را به ميدان آوردند. اوج اين تلاش بي سرانجام، سخني بود که آيت الله مهدوي کني در آخرين روزهاي ارديبهشت 1376 از رهبري نقل کرد. او صريحاً اعلام کرد که: "حدس مي زنيم نظر مقام معظم رهبري به آقاي ناطق نوري است" اين سخن در آخرين روز ارديبهشت 1376، به تيتر اول روزنامه هاي رسالت و ابرار تبديل شده بود. درواقع آيت الله خامنه اي در حمايت از ناطق نوري از هيچ کوششي دريغ نکرد و حتي اعلام حمايت صريح او از ناطق نيز هرگز تکذيب نشد. پس از انتخابات محسن قرائتي در جمع گروهي از اعضاي سپاه پاسداران گفت: "حکم بايد بي طرف باشد. مثل انتخابات نشود. ما در انتخابات يک چيزي را ساختيم به عنوان دشمن فرضي و به رگبارش بستيم بعد گفتيم، نه آدم خوبي هم هست! اين رقمي شد. اصلاً يک نفر نگفت آقا تو حرفت چيست. خود بنده هم يکي از آنها بودم که گول خوردم. نگفتيم آقا تو حرفت چيست. کابينه ات کيست؟ رفقايت کي هستند؟ همين طور به رگبار مي بنديم اصلاً يکي از ما که به رگبار بستيم نرفتم با او حرف بزنيم چون من بعد از رفتنم تحقيق کردم. به آنها که به رگبار بسته گفتم آقا شما اصلاً با ايشان حرف زده اي گفت نه! تلفن زده اي يا نه! گفتم پس چطوري؟ گفت پيداست! گفتم من که تو را عادل نمي دانم. مگر مي شود کسي را به رگبار بست و گفت پيداست چه روزنامه هايي چه مجله هايي به اسم حزب الله ... آي "جامعه مدرسين"، وشاورهم في الامر شامل طلبه ها هم مي شود. از طلبه ها هم يک بار بايست پرسيد "روحانيت مبارز" وارسي کنيد! يک مقدار بعضي از ما خيال مي کرديم از دماغ فيل افتاديم و ... چنان خدا حالگيري کرد." [ايران فردا- اسفند 76] البته در داستان حمايت جامعه مدرسين قم از ناطق نوري حتي اختلافات داخلي روحانيان بلند پايه نيز از پرده بيرون افتاد که به آن اشاره خواهيم کرد.
ظهور طبقه جديد -33
تاوان عدم دخالت در دوم خرداد
پس از انتخابات هفتمين دوره رياست جمهوري و تنها به فاصله سه ماه از آن ، محسن رضايي از فرماندهي سپاه پاسداران، کنار رفت. از چند روز پس از دوم خرداد احتمال تغيير در فرماندهي سپاه پاسداران بصورتي جدي مطرح بود و گفته مي شد محسن رضايي استعفا کرده است. ليکن محسن رضايي اين خبر را تکذيب کرده و تأکيد مي کرد که سپاهي بوده و سپاهي باقي مي ماند. اما بالاخره اين اخبار پراکنده در نيمه شهريورماه جامه عمل پوشيد و آيت الله خامنه اي طي حکمي در تاريخ هفدهم شهريورماه، محسن رضايي را از فرماندهي سپاه برکنار کرده و به عضويت مجمع تشخيص مصلحت نظام درآورد. البته در حکم رهبر ايران اين برکناري به انتخاب خود محسن رضايي مربوط دانسته شده بود. در همان حکم رحيم صفوي به رياست سپاه پاسداران و چند روز بعد نيز در حکمي ديگر، سرتيپ محمدباقر ذوالقدر به مقام جانشيني فرمانده کل سپاه منصوب شده بودند.
در آن زمان ماهنامه پيام امروز در باره اين تحولات نوشت: "شهريورماه، نخستين ماه کار دولت خاتمي را بطور طبيعي مي بايد ماه مسئوليت و مديريت هاي تازه ناميد. اين تغييرات وقتي وزارتخانه هايي مانند خارجه و اطلاعات و دفاع را هم دربر گرفت به ناظران سياسي امکان داد تا در مقابل کساني که بدبينانه مي گفتند چيزي در ايران تغيير نکرده است و تغيير نخواهد کرد، يادآور شوند که 20 ميليون رأي مردم در دوم خرداد امسال، تحول و تغييري اساسي حتي فراتر از قوه مجريه نيز به دنبال خواهد داشت. تغيير فرمانده کل سپاه پاسداران، يکي از قديمی ترين انتصابهاي رهبري جمهوري اسلامي، جلوه اي ديگر بر اثبات اين مدعا بود که چيزي در ايران در حال دگرگوني است."[پيام امروز- مهر76] البته تفسير اين ماهنامه خوشبينانه بود و شايد ديگراني هم بودند که تصور مي کردند تغيير فرمانده سپاه براي همخواني آن با رئيس جمهور جديد است. اما درواقع آنچه اتفاق افتاد عکس اين تصور بود.
البته در همان زمان نيز شايعاتي در اينباره منتشر شد و حتي خبرنگاري در گفتگو با رضايي به اين شايعات اشاره کرد. او پرسيد: "آيا علت کنار رفتن شما از سپاه پاسداران به دليل دخالت هاي سپاه و بسيج در انتخابات بوده و يا اينکه چون به اندازه کافي و مؤثر در انتخابات دخالت نکرد مجبور به کناره گيري شدهايد؟" و محسن رضايي جواب داد: "تمامي اين برداشتها غلط است. از سه سال پيش خدمت مقام معظم رهبري مکرر عرض کرده بودم که مي خواهم وارد خدمات غيرنظامي شوم... تا خرداد امسال که با ايشان [آيت الله خامنه اي] صحبت کردم و دلايل خود را خيلي صريح و روشن به ايشان گفتم... نهايتاً موافقت کردند و در مشورت با آقاي هاشمي نظرشان اين شد که من دبيري شورا ي تشخيص مصلحت را عهده دار شوم."
محسن رضايي در مصاحبه اي ديگر که حدود سه هفته پيش از اين تغييرات در روزنامه سلام منتشر شد، در مقابل اين سؤال که چرا سپاه در انتخابات دخالت کرد، درحالي که مطابق وصيت نامه امام، دخالت سپاه در فعاليتهاي سياسي ممنوع بود، گفت: "شما هيچگاه نديديد که امام فرموده باشند نيروهاي مسلح در سياست دخالت نکنند... امام ورود نيروهاي مسلح به مناقشات سياسي داخلي، ورود به احزاب و گروهها را منع کردند." در اين گفتگوي طولاني که آخرين بخش آن پس از برکناري رضايي از سپاه منتشر شد، خبرنگار در باره دخالت سپاه در دور دوم انتخابات مجلس پنجم نيز پرسيد و محسن رضايي موضوع دخالت بسيج را به خلاء قانوني نسبت داد و گفت قانوني وجود ندارد که آشکارا بسيج را منع کرده باشد و آنگاه که خبرنگار سلام از بخشنامه عجيب فرمانده نيروي مقاومت بسيج که از کليه فرماندهان و بسيجيان خواسته بود تا به نامزد جامعه روحانيت در انتخابات رياست جمهوري رأي دهند پرسيد، رضايي به مصاحبه خود در آن دوران اشاره کرد که گفته بود ما در اين انتخابات هيچ احساس خطر نمي کنيم. او اين سخن خود را چنين معني کرد که مقصودش آن بود که دليلي ندارد بسيجي ها و سپاهي ها در انتخابات دخالت کنند. در واقع سخن رضايي به آن معنا بود که در صورت احساس خطر ، دخالت سپاه در انتخابات ممکن است. از طرفي او با اشاره به خلأ قانوني دخالت سپاه و بسيج در انتخابات را هيچگاه منکر نشد. رضايي در ادامه اين گفتگو و در برابر اصرار پرسشگر روزنامه سلام که از او خواست در باره بخشنامه فرمانده بسيج اظهار نظر کند، گفت که در سپاه کميسيوني که مسئول پيگيري فرمان امام است، مسئول رسيدگي به اين موضوع شده و جلسات سنگيني هم داشته، ولي تاحالا نتوانسته تشخيص بدهند که اين، جزء تخلفات است."
حجت الاسلام پروازي پس از اشاره به سخنان موحدي کرماني درباره دخالت بسيج و سپاه در انتخابات و کناره گيري رضايي از آن، به ادامه ماجراي سازماندهي بنيادگرايان پرداخته و مي گويد: "چارت تشکيلاتي وحدت استراتژيک را دقيق به خاطر ندارم. اما سه شخصيت عمده روحاني، دانشگاهي و فرمانده نظامي داشتند که قرار بود نام اين سه تن مخفي بماند. دنبال اخذ مجوز سياسي و فرهنگي بودند. گفته بودند اگر [علي محمد] بشارتي [وزير وقت کشور] و مير سليم [وزير وقت ارشاد] هم مجوز ندادند، خودشان [دولت خاتمي] خواهند داد چون به اين کارها [دادن مجوز براي فعاليت ها] اعتقاد دارند. مشروط بر اينکه سه نفر لو نروند. اين سه نفر را من مي شناسم. در اين ميدان ذوالقدر با قدرت وارد شده است. اولين مأموريت اين سه نفر شروع شده که همين چارت را با قدري تاخير راه بياندازند. در استانها قرار است نفر سوم که فرمانده نظامي است، فرمانده لشکر آنجا هم باشد."
اشاره پروازي به چارت تشکيلاتي گروه هاي بنيادگرا است که به مرور در همه استان ها و حتي شهرهاي ايران تشکيل شد. اولين تجربه آن نيز همان انصار حزب الله بود. اينکه قرار بود در همه اين گروهها يک نفر نظامي، يک نفر روحاني و يک نفر دانشجو يا دانشگاهي وجود داشته باشد از طرف بنيانگذاران انصار حزب الله نيز گفته شده است. اما آنچه در سخن پروازي مهم است مشارکت فرمانده لشکر هر استان در اين پروژه است. ماجراي قتل هاي زنجيره اي کرمان نمونه اي از اين وحدت استراتژيک و همکاري نظامي است که به دليل اهميت آن در فصلي جداگانه به آن خواهيم پرداخت.
ظهور طبقه جديد (32)
بازي بزرگان
حجت الاسلام پروازي در ادامه سخنان افشاگرانه خود مي گويد: "در مباحث وحدت استراتژيک از هيات مؤتلفه، از جامعه روحانيت مبارز [آدمهاي قدرتمندتر از سلطانپور] آمدند. ذوالقدر،[علي رضا] افشار، موحدي [کرماني؟]، پسر جنتي [علي] همه آمدند." موحدي گفت: "در دور هفتم انتخابات رياست جمهوري، نمايندگي ولايت فقيه و بسيج به وظيفه خود عمل کردند. البته محسن رضايي خود را کنار کشيد."
پروازي به سخنان موحدي کرماني، نماينده سابق ولي فقيه در سپاه پاسداران اشاره مي کند که گفته است ما بوظيفه خود عمل کرديم اما محسن رضايي خود را کنار کشيد. به همين دليل بود که رضايي بلافاصله پس از انتخاب خاتمي به رياست جمهوري از فرماندهي سپاه پاسداران کنار گذاشته شد. قرار بود که سپاه پاسداران و نيروي مقاومت بسيج در انتخابات خرداد 1376، بصورت سازمانيافته اي وارد عمل شده و دخالت کنند. در واقع همان ماجرايي که در سال 1384 براي احمدي نژاد اتفاق افتاد قرار بود براي ناطق نوري بيافتد. اما همراهي محسن رضايي با هاشمي رفسنجاني اين فرصت را از راست افراطي گرفت. سکوت راست افراطي در ماجراي انتخابات مجلس ششم و ضربه مهمي که هاشمي رفسنجاني از اصلاح طلبان دريافت کرد و سپس حملات شديد آنها به هاشمي خصوصاً در انتخابات رياست جمهوري اخير نشان داد که رفسنجاني ديگر در برنامه راست افراطي کنار گذاشته شده است. البته هاشمي نيز بي دليل در مقابل راست افراطي نايستاد. براي توضيح اين ماجرا ضروري است که اتفاقات ماه هاي آخر سال 1375 و روز هاي آخر رياست جمهوري رفسنجاني مرور شود.
از يک سال قبل از برگزاري انتخابات رياست جمهوري هفتم، مشخص شده بود که علي اکبر ناطق نوري، رئيس وقت مجلس پنجم مايل به شرکت در انتخابات است. حتي مخالفت هاي صريح وي با تغيير قانون اساسي به گونه اي که اکبر هاشمي رفسنجاني بتواند بار ديگر در انتخابات رياست جمهوري شرکت کند نيز به همين معني تعبير مي شد. چنانچه سيدحسين مرعشي از اعضاي ارشد حزب کارگزاران سازندگي که مسأله تغيير قانون اساسي را پيگيري مي کردند، آنگاه که مخالفتهاي ناطق نوري علني شد، گفته بود: آقاي ناطق نوري به دليل آن که در معرض نامزدي رياست جمهوري هستند، با تغيير قانون اساسي مخالفت کردند که به مصلحت نبود." [ روزنامه سلام - بيت و ششم ارديبهشت 75]
مسأله تغيير قانون اساسي، حداقل تا اواسط سال 75 بارها مطرح شد، چنانچه عبدالله نوري يکي ديگر از نمايندگاني که نزديک به کارگزاران سازندگي محسوب مي شد در گفتگو با همشهري تأکيد داشت. "اگر لازم باشد با همه پرسي مي توان از مردم در مورد تمديد دوره رياست جمهوري آقاي هاشمي رفسنجاني نظرخواهي کرد."
او معتقد بود "بنده به دور از هرگونه جناح بندي و خط بازي معتقدم نبايد با استناد به منبع قانون اساسي در مورد تمديد روره رياست جمهوري آقاي هاشمي، دستهاي خود را ببنديم و کشور و نظام اسلامي را از وجود چنين شخصيت ارزنده و شجاع و مديري محروم کنيم." [روزنامه همشهري _ دهم شهريور 1375] و البته پاسخ علي اکبر نلطق نوري نيز از پيش مشخص بود: "بنده مخالفت تغيير قانون اساسي هستم و تغيير قانون را به مصلحت نمي دانم "او تأکيد داشت" پيشنهاد مطرح شده در خصوص بازنگري در قانون اساسي براي تمديد رياست جمهوري، به اين مفهوم است که نيروي ديگري در کشور براي اداره امورنداريم." [روزنامه رسالت – دوازدهم شهريور 1375 ] ناطق نوري گرچه در اين گفتگو به خبرنگاران گفت هنوز تصميم قطعي براي شرکت در انتخابات ندارد و بايد "احساس تکليف" کند، ليکن گروه هاي حامي وي مدتها قبل از آن، کانديداتوري او را اعلام کرده بودند.
بالاخره با مخالفت ها راست سنتي و افراطي، و سکوت چپگرايان در اين ماجرا امکان شرکت مجدد هاشمي رفسنجاني در انتخابات منتقي شد. گفته مي شد که آيت الله خامنه اي نيز با اين مسأله مخالفت جدي کرده است.
راست افراطي ايران و آيت الله خامنه اي از همان زماني که هاشمي رفسنجاني گروه کارگزاران را تشکيل داد و هژموني قدرت سياسي خود را بالا برد، احساس خطر کرده بود. اکنون اگر تن به تغيير قانون اساسي مي داد ديگر امکان مهار هاشمي رفسنجاني هرگز بدست نمي آمد. هاشمي نيز که چنين ديد با تمام قدرت کوشيد تا در برابر برنامه راست افراطي ايستادگي کند و براي اين منظور چاره اي جز کمک گرفتن از سپاه پاسداران نبود. محسن رضايي نيز که از مدتها قبل نسبت به افزايش روز افزون قدرت ذوالقدر در سپاه پاسداران معترض بود در کنار هاشمي قرار گرفت و برنامه راست افراطي در انتخابات ناکام ماند.
رضايي پس از انتخابات پا را فراتر گذاشت و به مخالفت با گروههاي فشار نيز پرداخت و حتي نام الله کرم را نيز صريحاً مطرح کرد. او در آن زمان طي سخناني گفت: "آقاي الله کردم ارتباطي با سپاه ندارد و کارهايي که انجام داده اند اصلاً يک کار شخصي بوده و پرونده اين اقدامات در سپاه در دست بررسي است."[روزنامه سلام - بيست و ششم فروردين 1377] رضايي از کساني که شکايتي از چنين افرادي داشتند مي خواست که شکايت خود را مطرح کنند و ببينند که سپاه اقدامي در دفاع از آنها نمي کند. البته الله کرم نيز در پاسخ وي گفته بود "اين رسم يک جامعه قانونمند نيست که قبل از تفهيم اتهام فردي را محکوم يا حتي متهم کرد!" [روزنامه سلام - سي ام فروردين1377]
ظهور طبقه جديد - 31
حساسيت بيمارگونه به جنسيت
حجه الاسلام پروازي در توضيح نظريه بنيادگرايان افراطي به ادامه سخنان آنان اشاره ميکند: «اين درست است که مردمي که روز دوم خرداد به صحنه آمدند به تغيير و تحول رأي دادند اما همين مردم اگر احساس کنند نتيجه کارشان به هرج و مرج خواهد انجاميد، به پاي صندوقها آمده و اين بار به ثبات رأي خواهند داد. لذا استراتژي ايجاد رعب از يک سو و نشان دادن اقتدار نظام از سوي ديگر مردم را ولو قشري به سوي خط انقلاب و رهبري خواهد کشيد در چنين شرايطي نيروهاي ما شمشير تيز ولايت خواهند بود و هر کس بخواهد اين شمشير را کند به ولايت خيانت کرده است. وقتي ميگوييم "والذين معه اشداء علي الکفار رحماء بينهم" خيال نکنيد کفار فقط آمريکا و اسرائيل هستند. سرانگشتان و ستون پنجم آنها در "بينهم" هم ديده ميشوند مگر بحث عوام و خواص يادتان رفته که حتي خواص طرفدار حق هم دو دستهاند و دائماً بايد يک دسته از آنها تصفيه شوند؟ بايد با جريان خزنده ليبراليسم منافق که در همه جا رسوخ کرده است مقابله کرد و صفوف آن را در هم ريخت و الا آنها محاصره را کامل خواهند کرد.»
براي فهم بنياد هاي فکري بنيادگرايان ايران فکت هاي مهم ديگري نيز در دسترس است. انصار حزب الله در سال 1374 پس از بر هم زدن جلسه سخنراني سروش در دانشکده فني دانشگاه تهران طي اطلاعيه اي نوشتند: «دکتر سروش ...اگر معتقد است حرف حق مي زند بايد مانند مارتين لوتر و کرامول که براي بيان نظراتشان از جان مايه گذاشتند، عمل نمايد.» [روزنامه سلام – چهارم آبان 1374] و سال بعد نيز پس از حمله به سروش در دانشگاه امير کبير طي نامه اي به هاشمي رفسنجاني نوشتند: «متأسفانه اين جوردانو برونو ... حاضر نيست که شمع آجينش کنند.» [روزنامه رسالت- 27/2/75] بعدها هفتهنامه شلمچه در شماره پانزدهم خود نوشت: «به حاج فرج دباغ يادآوري است که اگر چشمتان را مقداري باز کنيد و قدرت ديدن واقعيتها را داشته باشيد، ميبايست نام مصطفي مازخ را شنيده باشيد که چگونه در قلب کفرستان غرب براي به درک واصل کردن اين ملعون [سلمان رشدي] به شهادت رسيد. که البته اگر رشدي ميدانست روزي سروشي از ايران پيدا خواهد شد که حرفهاي شبيه او را بزند هيچ وقت جان خود را به خطر نميانداخت!!! اگر چه مارتين لوترها براي يک مناظره کوچک به دنبال امنيت جاني ميگردند، آن هم در کشوري که مصطفي مازخ فراوان دارد.»
همين نشريه در آستانه انتخابات خرداد سال 1376 و در حالي که خطر پيروزي خاتمي را نزديک ميديدند، در توصيف او و گروههاي حاميش نوشتند: «اينان اگر در اولين و دومين گام موفق به حذف ولي، براندازي ولايت و حتي جايگزيني شخص مورد نظرشان نشدند به راه حل ديگري روي خواهند آورد و آن به شهادت رساندن مقام عظماي ولايت است... موضوع آخر ما را به يک هوشياري سياسي در انديشه و يک مقاومت همهجانبه در عمل و يک حمله برقآسا در دفاع از ولايت فراميخواند.» [شلمچه-شماره نهم- ارديبهشت 1376] و پس از انتخابات نيز نوشتند: «ما بنا نداريم که زياد به بگومگو با آن حضرات بپردازيم چون مقام عظماي ولايت فرمايششان اينگونه است وگرنه اين آقايان ميفهميدند که هيچ چيز عوض نشده است... اگر دست ما از جانب آقا بسته نبود جواب دندانشکن به اينها ميداديم تا بفهمند حسابشان با همان حزب الله مقابل دانشگاه است که امثال منافقين را سر جاي خودشان نشاند.» [شلمچه- شماره دهم- خرداد 1376]
شهريار زرشناس يکي از تئوريسينهاي اين جريان که حجتالاسلام پروازي نيز در کنار حسين شريعتمداري، مهدي نصيري و يوسفعلي ميرشکاک از او نام برده است طي مقالهاي در فصلنامه مشرق که خود صاحب امتياز آن است مينويسد: «دموکراسي، ديکتاتوري سرمايه و غارت و استثمار و پولپرستي و نفسپرستي است. دموکراسي، ديکتاتوري مستکبران و متجاوزان به حقوق الهي و حريم معنوي و حقيقت فطري آدمي است. دموکراسي عين ارتجاع است، بازگشت به جاهليت و شرک و کفر است و در آن از مهر و معنويت و فرزانگي سراغي نميتوان گرفت. دموکراسي حاکميت طمع و حرص و آز و غلبه غفلت تمام عيار بر بشر است. دموکراسي مرگ آزادي است، نفي و انکار عزت و کرامت آدمي و بيگانگي با خود و خداوند است. تحقق دموکراسي به معناي نفي آرمانهاي متعالي و نفي آزادي و آزادگي حقيقي بشر است. نهايت دموکراسي، پوچي و بنبست و وازدگي و بيماري است.» [فصلنامه مشرق- شماره پنجم- مرداد 1374]
شاخصه تفکر بنيادگرايي در ايران علاوه بر خشونتگرايي و آدمکشي و همچنين آزادي ستيزي و ضديت با رأي مردم، زنستيزي و حساسيت بيمارگونه به پديده جنسيت نيز هست. مهدي نصيري که پيش از اين در مناقب او سخن گفتهايم در نشريه شلمچه که با مديريت مسعود دهنمکي منتشر ميشد ميگويد: «ترديدي نداريم که سوداي مردانه شدن زنان منحصر به وزارت و شهرداري و حتي رياستجمهوري زنان نخواهد ماند. سوداي وزارت و امارت زنان، خاستگاهي ديني و حتي و عقلاني ندارد و دليلي جز تأثيرپذيري از جوسازيها و القائات غرب نيست... اين نگرش که زن تا وقتي مردگونه نشود و دوشادوش مردان هرکجا که مردان قدم گذاشتند قدم نگذارد، ارزش نمييابد و عاطل و باطل است جز در اذهان و اميال ضعيف و ظاهربين و تجددزده نميتواند مأوايي داشته باشد... خداوند قوانين و اداره امور اجتماعي را عمدتاً برعهده مردان گذاشته است.»
اکبر گنجي در سالهاي اخير تلاشهاي زيادي براي افشاي جريان بنيادگراي ايران و اعلام خطر ظهور فاشيسم کرد. او در يک سخنراني به نام اولين فاشيست شيطان است که در خرداد سال 1376 در دانشگاه شيراز ايراد شد با استفاده از بحث علي شريعتي درباره خطر ظهور فاشيسم به بررسي بنيانهاي فکري بنيادگرايان ايران پرداخت و البته در همان زمان چندماهي نيز به زندان رفت. او در کتاب تلقي فاشيستي از دين و حکومت مجموعه نسبتاً کاملي از مواضع و انديشههاي بنيادگرايان ايران آورده است.
